کد خبر: ۱۴۸
تعداد نظرات: ۵ نظر
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۰:۴۴
مطمئنم این مطلبی که می نویسم؛ توسط آقازاده های دکتر خوانده و به او گزارش می شود. و مطمئن هستم دکتر مرا توبیخ خواهد کرد و یا لااقل گله خواهد داشت. اما نمی شود سکوت کرد!


بسم الله الرحمن الرحیم


تا چند روز دیگر اسامی کاندیداهای تأیید شده ی شورای نگهبان منتشر و انتخابات ریاست جمهوری وارد مرحله نهایی می شود. اما من از شخصی و جریانی نوشته و می نویسم که حیات و مماتش بسته به این انتخابات نیست. جریانی که هست اما خیلی ها دلشان نمی خواهد دیده شود. وظیفه خودم می دانستم که این یادداشت را بنویسم و در چنین شبی که شب لیله الرغائب باشد، نوشتم.

-          مطمئنم این مطلبی که می نویسم؛ توسط آقازاده های دکتر خوانده و به او گزارش می شود. و مطمئن هستم دکتر مرا توبیخ خواهد کرد و یا لااقل گله خواهد داشت. اما نمی شود سکوت کرد!

پس مجددا؛ بسم الله الرحمن الرحیم.

میان همه سیاستمدارانی که می شناسید کسی هست به اسم حسن سبحانی که از قضا استاد دانشگاه است و اتفاقا استاد تمام (پروفسور) اقتصاد. اما اینها برایش مهم نیست، برایش مردم مهم هستند و مسلمانی اش. البته ادعای مسلمانی ندارد و مثل خیلی ها نیست که از شدت قداست! خودشان را نماینده خدا می دانند و یادشان می رود باید به مردم جوابگو باشند.

آخر خودش جزوی از همین مردم عادی است: «پدرم کارگر ساده ای بود و زندگی سختی داشتیم. ارباب زاده نبودیم و پایین تر از سطح متوسط زندگی می کردیم. در مدرسه شبانه روزی درس می خواندم و همیشه شاگرد اول بودم. به همین دلیل به روستا برنگشتم. در شهر معلم شدم و دوره دانشگاه را با معلمی گذارندم. در زمان انقلاب هم فعالیت سیاسی داشتم. همیشه ناگزیر بودم که کار کنم تا زندگی ام را تامین کنم. متوجه هستم توده مردم چگونه زندگی می کنند.»

******

12 سال نماینده همین مردم بوده. مردم شهر خودش: دامغان. اما در تمام این سالها تنها چهار میلیون و دویست هزار تومان خرج کرده است: «خوشبختانه اینجانب در سه دوره گذشته اجازه نداده ام حتی ریالی از هزینه های تبلیغاتی ام را دیگران تامین کنند و این کار به استقلال رأی من از دیگران منجر شده است. شاید بی مناسبت نباشد که بگویم فقط در دوره ششم مجلس یکی از دوستان علاقمند به انتخاب من به اصرار یک برگ کوپن قند و شکر چهار نفره را به مسئول امور مالی ستاد تبلیغاتی ارائه کرده و اصرار کرده بود که اگر آن را نگیرید ناراحت می شوم و آن ها هم چون صداقت و خلوص را در این حد از فرد صاحب کوپن دیده بودند صرفاً کوپن را دریافت کرده بودند. این تنها کمکی بوده که ما دریافت کردیم هر چند قند و شکر آن را یا نخریدیم و یا با پول خودمان خریدیم.»

بار اول برای انتخابات مجلس پنجم که کاندید شده بود، ستاد رقیب اصلی؛ به مردم کباب می داد. در ستاد او تخم مرغ و سیب زمینی بود! امان از سیب زمینی انتخاباتی !

*******

مجلس پنجم و ششم و هفتم، آنقدر نطق موافق و مخالف داشت و شرح مذاکرات که الان اگر به سایت کتابخانه و مرکز اسناد مجلس بروید، 3000 صفحه شرح مذاکرات او را می بینید. می گویند فعال ترین نماینده تاریخ مجلس شورای اسلامی بوده است.

کاندیدایی که همواره با حاکمیت سرمایه داری و استثمار مخالفت کرده و حب و بغضی با هیچ دولتی نداشته، دولت هایی که به گفته او همگی در مسیر سرمایه داری حرکت کرده اند. 

اولین نطق پیش از دستورش در مجلس(مجلس پنجم، سال 75) درباره اصلاح نظام فرهنگی و بخصوص شورای عالی انقلاب فرهنگی است و همچنین اصلاح ساختار اقتصادی.

نطقی در مهرماه 1376 دارد؛ چندی بعد از روی کار آمدن دولت آقای خاتمی با این محتوا که چگونه وزیری برای اداره کشور لازم است و نماینده ها باید به کدام وزرا رأی بدهند.

نطقی در مخالفت با وزیر پیشنهادی دولت نهم برای وزارت آموزش و پرورش دارد که همان نطق مانع از رأی اعتماد نمایندگان به وزیر پیشنهادی شد. خیلی از حرف هایی را که باید در مورد آموزش و پرورش و حقوق معلمان بشنوید، در همان نطق خواهید دید.

نامه های معروفی هم دارد؛ نامه هایی به روسای قوه مجریه، نامه به رهبر انقلاب و نامه به رئیس قوه قضائیه که بعداً خواهم گفت.

*******

خاطرات شیرینی از لجبازی های انقلابی اش دارد. لجبازی یا مقاومتی که چون برای مردم و انقلاب بوده، با صراحت بیان می کند. خودش می گوید هنگام تصويب برنامه‎‎ ها و بودجه ‎‎ها، از بس روی انطباق آن‎‎ها با قانون اساسي تأکید داشته، مجلسی که حوصله شان از طولانی شدن مذاکرات مجلس سر می رفته به شوخي يا جدي براي او پيغام ميفرستادند كه هيئت رييسه راضي است شما را به سفر زيارتي مكه يا كربلا بفرستد تا بلكه برنامه را زودتر تصويب كنند و به كارهاي ديگرشان برسند.

يكي از اين خاطرات را اينگونه تعريف ميكند: «روزهاي انتهايي مجلس ششم بود و به دلايل شرايط خاص مجلس هفتم، نمايندگان دوم خردادي سعي داشتند برنامه را به سرعت تصويب كنند تا كار به مجلس هفتم اصولگرا كشيده نشود. طبيعي است كه من به دليل عدم همخواني لايحه برنامه چهارم با قانون اساسي در برابر تصويب آن مقاومت ميكردم. پيشنهاد حذف ميدادم. رأي نمي آورد. سعي ميكردم لااقل بخشي را حذف كنم، نميشد؛ يك بخش ديگر را پيشنهاد حذف ميدادم. خلاصه كار خيلي كند پيش ميرفت و براي تصويب يك ماده كلي وقت ميگذاشتند. يك روز در اواسط بررسي لايحه يك يادداشتي به من دادند با امضاي مديركل هيئت رييسه مجلس كه بعدها معلوم شد امضا هم درست نبوده است. نوشته بودند، رييس مجلس[مهدي كروبي] در دفتر كارش با شما كار دارد. هفت هشت دقيقه اي مقاومت كردم و بعد رفتم به سمت دفتر رييس مجلس. كمي منتظر ماندم. مسئول دفترش هم چند دقيقه اي معطل كرد، بعد گفت كه با شما كاري نداريم، لابد اشتباه شده است. با عجله بر گشتم. البته ديدم برخي نمايندگان با شيطنت در حال خنديدن هستند، زياد جدي نگرفتم. مصوبات را كنترل كردم، ديدم در همين چند دقيقه با آنكه با عجله رفتم و برگشتم نزديك به 4 ماده جلو رفته اند. بعدها برخي نمايندگان گفتند كه آن يادداشت براي سرعت گرفتن كار بود تا بتوانيم كار را در همين مجلس ششم جمع و جور كنيم...»

*******

مجلس هفتم که با اکثریت اصولگراها تشکیل شد، خیلی از نماینده ها تازه کار بودند. دکتر سبحانی که دو دوره قبل نماینده بود و اقتصاددان و مسلط به بودجه، و در مجلس قبلی هم در مقابل افراطی های اصلاحات ایستاده بود، رئیس کمیسیون بودجه شد. وقتی یک سال از ریاست رئیس وقت مجلس گذشت و به واسطه نرمش و ضعف در تصمیم و مدیریت او مجلس نتوانست کار جدی انجام بدهد، سبحانی کاندیدای ریاست مجلس شد. با سابقه و سواد ی که او داشت و و روحیات انقلابی که همه می شناختند، تهدیدی برای اکثریت اصولگرا بود.

اول؛ تطمیعش کردند که اگر از ریاست صرف نظر کنی، در انتخابات نائب رئیسی حمایتت می کنیم تا نائب رئیس آقای حداد بشوی. قبول نکرد. 

بعد؛ تهدیدش کردند که اگر کوتاه نیایی، ریاست کمیسیون بودجه را هم از تو می گیریم. باز هم کوتاه نیامد و آنها نیز ریاست کمیسیون را از او گرفتند.

بارها کاندیدای ریاست مجلس شد، اکثریت نگذاشتند رأی بیاورد هر چند به تنهایی برای ریاست ۱۰۰ رای می آورد و اکثریت ۲۳۰ نفری مجلس ۱۴۸ رای به دکتر حداد می دادند. اما او حرفهایش را محکم می زد. مجلس هشتم که شروع شد، حرفهایش برای خیلی ها به اثبات رسیده بود. آقای حداد نتوانست رئیس مجلس هشتم بشود.

*******

کار در مجلس هفتم گره خورده بود. نماینده های اصولگرا در برابر خطاهای دولت اصولگرا  چشم پوشی می کردند. برخی با افتخار خودشان را «وکیل الدوله» می نامیدند. «وکیل المله» بودن معنایش را از دست داده بود، «اصولگرایی» هم. اما بودند جمعی از نمایندگان عدالتخواه و انقلابی که نمی خواستند چاپلوس دولت باشند. می خواستند از حقوق ملت دفاع کنند و از اشتباهات دولت انتقاد. وقتی تحت فشار اکثریت مجلس و رسانه های اصولگرا قرار گرفتند؛ وحدت نظرشان بیشتر شد و تصمیم گرفتند کاری بکنند.

خانه سعید ابوطالب نزدیک مجلس بود و یک روز از جلسه مجلس رفتند به خانه او. به جز سبحانی که آن وقت کمردرد داشت و روی مبلی نشست؛ همه شان روی زمین نشستند: دکتر خوش چهره، دکتر افروغ، سعید ابوطالب و... مشورت کردند و قرار شد راهشان را از اکثریت جدا کنند. فراکسیون «اصولگرایان مستقل» همانجا تشکیل شد و جلساتش هم در همان جا ادامه یافت.

اکثریت مجلس خیلی فشار می آورد، اما آنها بر سر پیمانی که با مردم و امام بسته بودند، ایستادند. نتیجه آنکه همه شان از انتخابات مجلس هشتم حذف شدند. افروغ آنقدر ناسزا و تهدید شنید که عطای نمایندگی را به لقایش بخشید و به دانشگاه برگشت. بقیه هم هر کدام به نحوی حذف شدند. «اصولگرایان مستقل» اما؛ در خاطر مردم ماند و او به عنوان مدرس مجلس شهرت یافت.

*******

در سیاست، ارزش و اعتبار آدم ها دو جور معلوم می شود. اول؛ به اندازه پیشنهاداتی که به واسطه دانایی و توانایی فرد به او می دهند(ثروت، قدرت، نام، مقام و...) و دوم؛ به اندازه پیشنهاداتی که بواسطه اعتقاداتش رد می کند.

آدمی که من می شناسم؛ استاد دانشگاه بوده، معاون دانشگاه بوده، مدیر بوده، معاون وزیر بوده، 12 سال نماینده مجلس بوده، رئیس کمیسیون بودجه مجلس بوده و...

اما؛ اما؛ اما؛ هیچ وقت زیر بار تهدید و تطمیع نرفته. مثال هایش زیادند:

دولت نهم که آمد، به او پیشنهاد ریاست «سازمان برنامه و بودجه» را دادند. گفت اگر معاون اولی را هم داشته باشم تا بتوانم اصلاحات اساسی در بودجه و مدیریت کشور ایجاد کنم، قبول می کنم. آقای احمدی نژاد اما گفته بود ما مهندس هستیم و آمده ایم که کشور را مثل مهندس ها از نو بسازیم. معاون اول باید اینجور باشد.

سبحانی همانطور که نائب رئیسی مجلس هفتم را قبول نکرده بود، زیر بار این یکی هم نرفت. اعتقاد داشت اگر با توانایی یا اختیارات محدود، نمی توانی سیستمی را اصلاح کنی، زیر بار مسئولیتش نروی بهتر است.

*******

انتخابات مجلس هشتم، پیشنهاد دادند که در تهران کاندید بشود. گفت تا زمانی که مردم شهر خودم مرا می خواهند، در جای دیگری کاندید نمی شوم.

اما نگذاشتند رأی بیاورد. برایش رقیب تراشیدند. گفتند همه اش به فکر قانون و بودجه و.... است و برای آبادی شهر خودش هیچ کاری نکرده. شب انتخابات برای خیلی ها پیامک آمده بود که دکتر سبحانی به نفع فلانی کنار کشیده است. این اما، یکی از آن همه دروغی بود که علیه اش ساختند.

آخرین سخنرانی اش در مسجد جامع دامغان، شبی عجیب بود. عده ای را اجیر کرده بودند که سخنران را بر هم زنند. دکتر ناراحت شد و عصبانی. وقتی سبحانی عصبانی بشود، انقلابی تر می شود! حرفهایی زد که در تاریخ این شهر ثبت شد. اما حرفهایش را نگذاشتند که شنیده شود، به سمت او هجوم آوردند و شد آنچه شد.

*******

اوضاع انتخابات مجلس هشتم که اینجور شد، دانشجویان عدالتخواه کشور اعلام کردند که حاضرند بیایند به دامغان و برایش تبلیغ کنند. با مردم چهره به چهره حرف بزنند و بگویند نماینده شما نماینده همه مردم ایران است. آبروی مجلس است و مجلس نباید او را از دست بدهد.

اما وقتی رقیبش برنده شد؛ خیلی ها تأسف خوردند. از رورنامه نگار باسابقه روزنامه کیهان که یادداشت نوشت و تأسف خورد برای نبودن سبحانی گرفته تا فلان اقتصاددان اصلاحطلبی که در این انتخابات دلش با دکتر سبحانی است. همین چندی پیش که برای انجام مصاحبه رفته بود به یکی از خبرگزاری های بزرگ کشور، مدیرعامل خبرگزاری دست او را گرفت و جلوی همه خبرنگارانش گفت: من با شما بیعت می کنم. چند سال قبل هم گفته بود: دکتر سبحانی تنها اصولگرای واقعی مجلس بود.

با این حال؛ مجلس هشتم جایش خالی بود. مجلسی ها پیشنهاد دادند که ریاست «دیوان محاسبات» را قبول کند. قبول نکرد، گفت تمام عمر با این سیستم غلط مخالف بوده ام، حالا بیایم و سردسته این سیستم بشوم؟

*******

با «طرح هدفمندی یارانه ها» از ابتدا و در همان مجلس هفتم مخالف بود. می گفت این «جراحی بزرگ اقتصادی» نیست، «قصابی بزرگ» است! می گفت یارانه ها مهمترین اشکال اقتصاد ما نیستند و باید سراغ اشکلات اساسی تر رفت. اشکالاتی چون «بانکداری مبتلا به ربا» که اقتصاد ما را فلج کرده و نمی گذارد تولید ملی جان بگیرد.

وقتی طرح هدفمندی در مجلس هشتم مطرح شد، سبحانی با آنکه دیگر نماینده نبود اما احساس وظیفه می کرد. مرتب مصاحبه می کرد و نطراتش را می گفت. می گفت وضع اقتصاد با اجرای این طرح بدتر می شود. حتی وقتی طرح در مجلس تصویب شد، به رئیس قوه قضائیه نامه نوشت و گفت این قانون «جرم خیز» است، شما جلویش را بگیرید.

اما وقتی حرفهایش را گوش نکردند، وضع مردم این شد که پیش بینی می شد. حرف هایش طبق معمول درست از آب درآمد.

*******

انتخابات مجلس نهم که شد، خیلی ها پیشنهاد کردند از حوزه تهران کاندید بشود. قبول نکرد. به این نتیجه رسیده بود که به تنهایی نمی شود این مجلس را اصلاح کرد. باید مسیر دیگری را انتخاب کرد. تصمیمش را برای انتخابات ریاست جمهوری گرفته و از مدتی قبل نوشتن برنامه هایش را شروع کرده بود. از طرف دیگر از مدتی قبل نوشتن یادداشت روزانه برای روزنامه ها و مصاحبه هایش را متوقف کرده بود. می گفت چون قرارست کاندیدا بشوم هر نقدی که به دولت بکنم؛ شبهه خودخواهی دارد و شائبه قدرت طلبی.

دیگر هیچ برنامه تلویزیونی هم شرکت نکرد. گفت روزی که رسما کاندیدا بشوم، نه هزینه می کنم و نه می توانم هزینه کنم. اگر تلویزیون عدالت را رعایت کند حرفهایم را با مردم می زنم و به رأیشان تمکین می کنم. اگر الان در برنامه های تلویزیونی شرکت کنم بی عدالتی در حق کسانی است که بعداً رقیب من خواهند بود و شاید به اندازه من دسترسی به رسانه ندارند.

*******

قدرت طلب نیست و احساس تکلیفش هم مثل کسانی که از سالها قبل برای ریاست جمهوری له له می زنند نیست. اما برای مردم احترام قائل است و می گوید باید با آنها روراست بود. باید برای مردم افکار و برنامه ها را گفت تا واقعیت ها را بدانند. باید با آگاهی تصمیم بگیرند. به همین خاطر اواخر دی ماه 1391 بعد از مدتها مصاحبه کرد و صراحتا گفت که کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری است. گفت پولی ندارد و نمی خواهد پولی خرج کند.

از آن روز؛ دفتر کوچکش در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، میزبان خبرنگارانی شد که می خواستند بدانند در دل استاد بااخلاق و باسابقه دانشگاه تهران چه می گذرد؟ چگونه می خواهد با اصحاب قدرت و ثروت بجنگد؟ چه کسانی از او حمایت می کنند و چه کسانی را برای ستادش در نظر دارد؟

خیلی زود رسانه ها مصاحبه های مفصلی از او منتشر کردند درباره گذشته اش، اعتقاداتش، سوابقش و برنامه هایش.

******

اهل پول خرج کردن نیست و پولی فراتر از سطح یک استاد دانشگاه که کتاب های درسی و غیردرسی اش مرتب چاپ می شوند، ندارد. روزی که در انتخابات ثبت نام کرد در پاسخ به سوالی که چگونه می خواهی با دیگرانی که میلیاردها تومان خرج می کنند، رقابت کنی، گفت: «اعتقادی به نقش ثروت در تعیین سرنوشت ملت ندارم. اساسا آمده ام تا با این تفکر مبارزه کنم.»

از اول هم گفته بود: «برای هر ایرانی 5 ریال هزینه انتخاباتی می کنم. جمعا بین 35 تا 37.5 میلیون تومان برای راه اندازی سایت و اداره کردن آن خرج می کنم و اگر سفر رفتم هزینه سفر را از این مقدار استفاده می کنم. ستاد به آن معنا نخواهم داشت. من بارم را نخبگان توزیع می کنم چراکه کار جمعی است. بدون آنکه من بر آنها منتی داشته یا آنها منتی بر من داشته باشند. بنابراین برای این که به مسئولیت برسم یک ریال هم از کسی پول قرض نمی گیرم و این پول را از هزینه کتاب و تدریسم برداشته ام.»

*******

در همین انتخاباتی که کلی ائتلاف حول کانون های قدرت و ثروت تشکیل شده و همه دنبال سهم خواهی از هم هستند، کسی هست به نام حسن سبحانی که پیشنهاد ده میلیارد تومانی را قبول نکرده. پیشنهاد دهنده با واسطه گفته بود حمایت می کنیم به شرطی که اگر انتخاب شدید، امتیاز یک بانک خصوصی به ما بدهید. سبحانی در جوابشان گفته بود من اصلا آمده ام که با همین ربا و رانت بجنگم!

در همین انتخاباتی که کاندیداهای مختلف، هزینه های کلان می کنند و به حامیانشان قول های فلان پست را می دهند؛ کسی هست که یک ستاد معمولی در مرکز شهر دارد با حضور چند دانشجو و روزنامه نگار. اما آنقدر اعتبار دارد که دانشجویان در شهرهای مختلف برایش ستادهای مردمی تشکیل داده اند.

شخصی به او یک ساختمان چهارطبقه با تمام امکانات و تجهیزات و حتی نیروی انسانی پیشنهاد داده بود، اما سبحانی از طرق مختلف درباره انگیزه او تحقیق کرد و وقتی فهمید که شبهه مالی دارد، پیشنهادش را رد کرد.

اما معلوم شد چنین کاندیدا از همان آقا ساختمان هدیه گرفته اند و زیر دِین او هستند!

*******

حرف های دیگری هم هست که نمی شود گفت. حرف هایی هم خود او دارد که روزی خواهد زد. آنقدر می دانم که خاطرات 12 سال حضورش در مجلس را نوشته و به زودی منتشر خواهد شد. روزی که آنها منتشر شود، مردم خواهند دانست که در مجلس شان چه می گذرد و نماینده مجلس یعنی چه.

اینهایی هم که نوشتم، بخشی از آن چیزی است که من از حسن سبحانی می دانم. از سال 83 که دانشجو شده ام تا امروز که روزنامه نگار هستم؛ مواضع او و دوستان مجلس هفتمی اش را دنبال می کنم و آنقدر می شناسمش و قبولش دارم که سه ماهی هست خودم را وقف ستاد او کرده ام. امیدوارم دیگران هم او را بشناسند و نگذارند مردی که «اخلاق گرایی»، «قانون گرایی» و «بانکداری بدون ربا» شعارهای انتخاباتی اوست و با تمام وجود به آنها اعتقاد دارد، تنها بماند.

*******

همچنانکه گفتم؛ مطمئنم این مطلبی که نوشته ام توسط آقازاده های دکتر خوانده و به او گزارش می شود. و مطمئن هستم دکتر مرا توبیخ خواهد کرد و یا لااقل گله خواهد داشت. فوق فوقش اینست که مرا از ستاد اخراج می کنند. چه بهتر! تکلیف از من ساقط می شود و بعد از سه ماه؛ می روم که به زندگیم برسم!

سخن آخر اینکه؛ مردی آمده است که در مقابل ائتلاف ها و احزاب و اشخاص این سو و آن سو، تنهاست. اما دلش قرص است که تکلیفش را ادا کرده، کاش ما هم دلمان قرص باشد.

بازدید از صفحه اول
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۵
منصور ترابی
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۱:۱۳ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۰
0
|
9
.
باسلام و ادب
من از گذشته دور آقای دکتر را میشناسم منش ایشان پافشاری بر آرمان هاست اقای دکتر شما در دوران تبلیغات نمایندگی کمترین هزینه را داشتید و تقوای سیاسی شما را از یاد نبرده ایم
امید
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۴:۰۲ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۰
0
|
6
.
از اینکه حامی توام حس غرور می کنم و به خود می بالم چون از تفکر حمایت می کنم و نه از شخص و یا شعار تو خالی
ناشناس
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۹:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۰
0
|
3
.
جناب آقای دکتر حسن سبحانی ، متخصصی متعهد ، دردمندی آشنا با درد و مسلط به چگونگی برون رفت از این همه مشکلاتی که ما را احاطه کرده است.
يك نفر
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۶:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۱
0
|
2
.
ناگفته‌هاي زيادي از واقعيات زندگي سياسي-اقتصادي دكتر سبحاني گفته‌ايد كه بنده به دليل آشنايي با ايشان از 24 سال پيش تاكنون، بر بسياري از آنها صحه مي‌گذارم.
راستي كه با حمايت از تو بر منزلت حامي نيز افزوده مي‌شود
از اينكه حامي توام حس غرور مي‌كنم
همشهری
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۷:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۱
0
|
3
.
من هم به عنوان یک همشهری ایشان بابت انتخابات هشتم و آنچه که بر ایشان رفت متاسف بودم و هستم...
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد