کد خبر: ۱۵۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۲۰
نطق پیش از دستور دکتر حسن سبحانی
سياسيون، روشنفكران و روحانيان! مردم فهيم و رنجديده ايران را دريابيد. فرصت حكومت مستقل دينى را از كف ندهيد. به كم قانع نباشيد، افتخار مردان سياست و انديشه، پرورش مريدان كج فكر و سطحى نيست و هر فرد و گروهى، به اندازه اى به وطنش خدمت مى كند كه به تربيت مُدركان فهيم و ناقد توفيق يافته باشد.

ارزيابى فعاليت مجلس در ادوار مختلف، بررسى روند و چشم انداز تحولات آينده كشور، ژرف نگرى در كيفيت كاركرد دولت، چگونگى تشكيل و فعاليت احزاب، مطبوعات و فضاى سياسى كشوروقتى در كنار كاستى ها و آلام مردمى كه جوانمردانه همه تعهدات عمدتاً سياسى خود را، در قبال كشور به نحو بايسته اى ساماندهى نموده اند قرار مى گيرد، حديث غم انگيز غير متناسب بودن پاسخ گويى شايسته مسؤولين و نخبگان كشور را، در قبال آنان با صدايى رسا تكرار مى كند و ما را به ضرورت يافتن پاسخ سؤال مكرر دويست ساله اى فرا مى خواند، كه عباس ميرزاى قاجار در سال 1221 قمرى در اردوگاه جنگ با روسها پس از بيان علايق خود براى نوسازى ايران، از فرستاده ناپلئون پرسيد:

"اجنبى! بگو من چه بايد بكنم كه ايرانيان را هشيار نمايم؟» على رغم آنكه نخبگان سياسى و روشنفكران ما برآنند كه پاسخ به اين سؤال را مى دانند، لاكن بنظر اينجانب، تمامى مشكل ما در آن است كه ما هنوز هم، براى اين سؤال پاسخ مناسب را جستجو نكرده ايم، اگر اصولًا موضوعيت سؤال براى خيلى ها منتفى نشده باشد. و بدين ترتيب على رغم تجربه انقلاب مشروطه و تحقق انقلاب اسلامى، مردم نجيب خود را در گرداب عصبيت هاى جاهلانه و ناشيگريهاى حاكى از ندانستن قواعد بازى و جزم انديشيهاى مرتجعانه عمده فعالان سياسى و فكرى، رها كرده ايم و در نتيجه آنان را از ضرورى ترين نياز عاجل خويش، كه زندگى شرافتمندانه توأم با آرامش ناشى از حضور تعميق شده آزادى و حريت و دين آنهاست، محروم ساخته ايم

آسيب شناسى چگونگى و چرايى استمرار عقب ماندگى ما در دو قرن گذشته، حاكى از آن است كه خود باختگى ناشى از حركت شتابان توسعه يافتگى (خصوصاً) در اروپا، عمده سياسيون و روشنفكران و روزنامه نگاران ما را، به نحوى به انفعال كشانيد كه، براى دهه هاى طولانى، طلايى ترين فرصتها را كه مى توانست به برآمدن و رشد و توسعه امور توده هاى محروم مانده اين سرزمين وسيع، بينجامد از كف همه ما خارج نمود و حتى در مناسب ترين مقاطع تاريخى، كه جستجوى آزادى، وجهه همت بسيارى از منورالفكرها و سياسيون ايران بود، نشناختن شرايط اجتماعى حاكم بر محيط، هم مسأله نبودن با توده هاى مردم، بى توجهى به نقش مذهب در زندگى ملت، جستجوى راه كارهاى غير متناسب با شرايط سياسى كشور و بالاخره تمايل كودكانه به زايمان زود هنگام تحقق اميال و اهداف، موجبات ارئه و جستجوى شيوه هاى مقتضى با اوضاع ايران را، از آنان گرفت و حتى عده اى از همين مجموعه را به همكارى با دشمنان مردم فراخواند تا آنجا كه پس از فاجعه خونهايى كه در خرداد 42 برزمين ريخته شد و بعضى مُنَّورالفكرها با بى اعتنايى از آن گذشتند، مرحوم جلال آل احمد كتاب «درخدمت و خيانت روشنفكران» را به يادگار ايام گذارد..

پيروزى انقلاب اسلامى نه تنها اين اميدوارى را فراهم ساخت، كه پاسخ سؤالات ناظر به دلايل عقب ماندگى ملت را، خواهد داد، بلكه عملًا روح خودباورى را در جامعه پرورش داد و تجربه حاكميت دين برنظام سياسى يك كشور را، در رُبع آخر قرن بيستم اجرايى كرد. فراموش نكنيم كه آزادى و عدالت و استقلال، وجهه همت نخبگان و انقلابيون بود. انقلابينى كه در حوزه و دانشگاه، به دانشورى و دانايى شناخته مى شدند و به همين جهت بود كه، اميد فراهم آمدن فرصتى بى نظير براى تنوير افكار و تعميق دانسته هاى مردم و جوانه زنى تلاش و كنجكاوى و تفكر علمى آنان به واقعيت نشست، يعنى همان امورى كه حضورشان به ختم ديكتاتورى و فساد و خلق حريت و آزادگى و مآلًا رهايى يك ملت مى انجامد.

امروز كه محصول آن نهال اميد بخش را به ارزيابى مى نشينيم، مى بينيم كه على رغم شكوفاشدن بسيارى از ايده هاى مطلوب، باز هم در معرض جدى آسيبهايى هستيم، كه ریشه در غفلتى غير قابل انكار دارد و در سپيده دم طلوع اميدهاى ملى، به تسرى يأس و سرخوردگى در بدنه ملت اهتمام ورزيده است.

امروز حتى در خوشبينانه ترين نگرشها به اقدامات عمده كساني كه به اصلاحات همواره لازم، دركادر قانون اساسى مى پردازند بعضاً همان اشتباهات مكرر تاريخى، عدم ادراك لزوم هماهنگى تعادلهاى منطقى زمان و مكان، با بايستگى هاى توسعه نيافتگى ايران را مشاهده مى كنيم و دغدغه خدمت روزنامه نگارانى، كه نشريات خويش را به ارگان غير رسمى احزاب نورسته تبديل نموده اند را داريم كه، به عدم تعادلهاى مخرب دامن مى زنند و فرصت اصلاحات بايسته را از كف مردم مى ربايند، اينان مى توانند از مصاديق بارز دو گناه مهلك سياسى، يعنى "بى هدفى" و "عدم احساس مسؤوليت" باشند كه هر دو ريشه در خودستايى و نياز به خودنمايى دارد.

مشكلات امروز جامعه ما، ناشى از اقدامات بعضى از سياسيونى است كه عمدتاً از سه خصوصيت تعيين كننده در يك سياستمدار، يعنى" شوق و علاقه به تحقق موضوعات"، "احساس مسؤوليت" و بالاخره" وارستگى از احساسات"، يكى و يا بيشتر از آن را ندارند. وارسته نبودن از احساسات، كه به معنى نداشتن توان تحمل حوادث در كمال تمركز و تأمل و آرامش درونى است ،مهلك ترين گناه سياستمدار محسوب مى شود و چون فقدان اين وارستگى، اهميت و نقش آن را در چشم نسل جوان محقر جلوه مى دهد، در واقع نسلى را محكوم به ناتوانى سياسى مى كند و متأسفانه در مورد ما، بروز اين فاجعه عظمى بدون زمينه نيست.

سياسيون فاقد صفت مسؤوليت، كه سياست قدرت طلبى را دنبال مى كنند و بعضاً، در فقدان تشكيلات منسجم و كارآمد حزبى، ممكن است در نقش بعضى روزنامه نگارانى ظاهر شوند ،كه بدليل عدم آشنايى با عمق مسؤوليت خويش و دست يازيدن به كارهاى رقت انگيز، بى اعتبارى روزنامه نگارى را هم موجب مى شوند، بقول ماكس وبر، عوامفريبانى هستند كه، به دليل اينكه مجبورند روى حركات خود حساب كنند، تمام ذهنشان متوجه اثر و نفوذى مى شود، كه مى توانند بر ديگران اعمال كنند و به همين دليل هميشه در معرض اين خطر هستند كه نقش يك هوچى را بازى كنند.

اين عوامفريبى موجب مى شود، عده اى دائم ذهنيت خودشان را به ذهنيت مردم تعبير كنند و چقدر غم انگيز است، كه در روزگار ما عده اى حرفها و اميال خود را، از زبان سياست بازانى مطرح كرده اند ،كه بهاى ايفاى نقش آنان در حد ذكر اسمى و نشانى و بيانى در بعضى از امكاناتى است، كه مى توانند در خدمت تحميق توده ها هم، بكار گرفته شوند و چه خسارت عظمايى! اينان تازه به دوران رسيده هاى خودستا و خودپرستى هستند، كه باقدرت سياسى بازى مى كنند.

ما سطحى بار آمدن، احساسى رشد كردن وعصبانيتهاى ناشى از جهل و بى خبرى و فهم قوانين حاكم بر تحولات سياسى جامعه ايران را، از نتايج قهرى و محتوم موضعگيريهاى غافلانه، مغرضانه و يا عوامفريبانه مى دانيم.

ما عدم ظهور روشهاى نقادانه در مباحث مختلف و بجاى آن، رشد سطحى نگرى و تك صدايى و معاندپرورى در نسل جوان و صميمى و با نشاط خود را، محصول ايجاد استمرار استبدادى مى دانيم ،كه در فضاى آن، نه تنها مردم عادى، بلكه سياسيون داراى مصونيت پارلمانى هم، به خود سانسورى در ابراز عقايد شان گرفتار آمده اند و كيست كه منشأ اصلى عقب ماندگى ايران از دوران صفويه تا كنون را، خاموش شدن چراغ نقد و بررسى و كنجكاوى و نگرش علمى نداند؟ آنانكه امروز فرصتهاى تاريخى پرداختن به مسائل اساسى موثردر وفاق كشور را، از مردم سلب كرده اند، از مجرمان استمرار انجماد فكرى و علمى در ايران هستند و در دادگاه تاريخ و وجدان، به پوچى و بى مقدارى و ضعف ادراك محكومند. سياست بازان بى مسؤوليتى، كه اسير در گرداب احساسات به تخطئه قانون مى پردازند و آنانكه در قبال تعرضات به عرض و جان و مال مردم، به جاى پاسخگو بودن، با سوء استفاده از فقدان نظارت بايسته ناشى از پاره اى محاسبات فرصت طلبانه و در حصار قيافه هاى پرنخوت، به ناديده گرفتن اصول قانون اساسى مى پردازند، از جمله مؤثرترين عاملان آموزش ديكتاتورى، بى قانونى و هرج و مرج هستند، كه سياست قدرت را مى جويند و خودنمايى منجر به پوچى و بيهودگى را مى پويند.

سياسيون، روشنفكران و روحانيان! مردم فهيم و رنجديده ايران را دريابيد. فرصت حكومت مستقل دينى را از كف ندهيد. به كم قانع نباشيد، افتخار مردان سياست و انديشه، پرورش مريدان كج فكر و سطحى نيست و هر فرد و گروهى، به اندازه اى به وطنش خدمت مى كند كه به تربيت مُدركان فهيم و ناقد توفيق يافته باشد. آلام ناشى از مبارزه و اسارت و جانبازى و تنهايى بازماندگان قهرمانان بزرگ كشور را ، در كنار مصائب ناشى از فدا شدن منابع و فرصتهاى همه ايرانيان، كه بعضاً تحت الشعاع سياست بازى قرار گرفته اند، به نقطه هزيمت خود برسانيد. باشد تا آيندگان، همچنان درگير پاسخ به سؤالات مكرر دويست ساله دلسوزان به اين مرز و بوم نباشند

۱۸ اردی بهشت ۱۳۷۹
بازدید از صفحه اول
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
آشنا
.
Iran, Islamic Republic of
.
۱۱:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۳/۰۴
0
|
3
.
باشد تا آيندگان، همچنان درگير پاسخ به سؤالات مكرر دويست ساله دلسوزان به اين مرز و بوم نباشند
قابل توجه دولتمردان ایران که ..........
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد