کد خبر: ۲۰۹
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۸
دکتر حسن سبحانی استاد دانشگاه در گفت و گو با "تجارت" :
اقتصاد ایران و مسائل آن از جمله بحث هایی است که در بین مردم رواج دارد و هرکس در هر جایگاهی همواره به آن می پردازد. از جمله مسائلی که همواره شاید محل بحث باشد بحث تورم و رابطه آن با دیگر مسائل و سیاست های اقتصادی از جمله رکود اقتصادی و پرداخت یارانه نقدی است.
در زمینه اقتصاد ایران و دلایل تورم با دکتر حسن سبحانی استاد اقتصاد دانشگاه تهران و نماینده ادوار مجلس شورای اسلامی به گفت و گو پرداخته ایم. حسن سبحانی، دکترای علوم اقتصادی، استاد تمام اقتصاد دانشگاه تهران و نماینده دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی  است. او در مقاطع مختلف، عضو ناظر مجلس شورای اسلامی در شورای پول و اعتبار و همچنین شورای اقتصاد، رییس کمیسیون برنامه و بودجه و ریس کمیسیون تلفیق مجلس و رییس کمیسیون تلفیق برنامه چهارم توسعه بوده است. دکتر سبحانی معتقد است باید پرداخت یارانه نقدی به شیوه کنونی متوقف شود ضمن اینکه ارزش یارانه نقدی نسبت به ابتدای پرداخت آن، دو و نیم برابر کاهش یافته است. او همچنین نظام پولی و بانکی را عامل رکود اقتصادی می داند و معتقد است می توان به شرط عملکرد عاقلانه از رکود خارج شد.
متن این گفتگو در ادامه امده است:
استاد این روزها برجام در حال به فرجام رسیدن است، به دلیل انتظاراتی که در مردم به واسطه شرایط پساتحریم ایجاد شده، جامعه منتظر تغییرات مثبتی در حوزه اقتصاد است. در چنین شرایطی فکر می‌کنید که تا چه حدی رفع تحریم ها روی اقتصاد کشور تاثیرگذار باشد؟
هر اقتصادی محیطی دارد که بعضاً، بسیاری از مسایل اقتصادی را تحت الشعاع خود قرار می دهد. محیط ممکن است از جنس اقتصاد نباشد اما بر اقتصاد تاثیرگذار باشد. به عنوان مثال محیط اقتصاد ایران عبارت است از مباحث سیاسی بین الملل، مباحث هسته ای ایران و از این قبیل. بنابراین ما یک محیط اقتصاد و یک اقتصاد داریم. محیط اقتصادی ما به گونه ای همراه با سایر مسایلی که ذاتاً اقتصادی هستند اقتصاد فعلی ایران را به رخوت، رکود و دلمردگی کشانده است.
اگر این محیط تغییر کند، می شود انتظار داشت که در یک دوره زمانی نه چندان کوتاه، یخ های این انجماد به سمت باز شدن برود. اما تغییرات محیطی ضمن اینکه لازم و مفید هستند، کافی نیستند و باید همراه تغییرات محیطی تحولاتی از درون اقتصاد از ناحیه مردم و دولت اتفاق بیافتد تا رخوت و سستی از اقتصاد بزرگ 80 میلیونی به تدریج رو به کاهش برود. بنابراین آنچه که وضعیت فعلی اقتصاد ماست، واقع شدن در شرایطی است که در حال تغییر نسبی شرایط محیطی است. اما از این وضعیت نباید استنباط کرد که همه موانع از سر راه برداشته می شود.
رفع تحریم ها به مراتب کار ساده تری از میل مردم به کار، کوشش، تلاش و خسته نشدن و راضی بودن به بازدهی های متعارف و پرهیز از صرفاً تجارت و تاجر پیشگی بدون پشتوانه تولید است. ممکن است تحریم ها از قبال مذاکرات حل و فصل شود، اما مولد شدن و انتظار اینکه بازدهی متناسب با کوشش و تلاش باشد و پرهیز از تن‌پروری و راضی شدن به فعالیت های غیر مولد، امری فرهنگی است.
اینکه می‌گویید مردم انتظار دارند در شرایط پسا تحریم اتفاقی بیافتد واقعیت دارد و اگر بگوییم مردم انتظار ندارند آنها را نشناخته ایم. اما خود این واقعیت حکم می کند سیاستمداران با صداقت به مردم بگویند که ما اگر از سد تحریم بگذریم، فقط تا حدودی راه رفتن در موانع را تسهیل کرده ایم. بنابراین موانع همچنان هست و احتیاج به روندهایی داریم که با وجود سختی، این موانع را بگذرانیم تا به تدریج افق هایی باز شود و ما بتوانیم نرخ رشد تخریب خودمان را در اقتصاد تا حدودی جبران کنیم. من باز هم نمی گویم که اعتلا پیدا کنیم چون باید آنچه را که ما را به فرسایش محکوم می کند کاهش دهیم، تا بعداً بتوانیم رشد کنیم. بنابراین این مسایل را باید صادقانه به مردم گفت تا مردم آگاه شوند. اگر به هر دلیلی از جمله مسایل سیاسی نخواهیم این واقعیت ها را بگوییم طبیعی است که توقعات مردم اوج می گیرد و نه تنها مسائل اقتصادی حل نمی شود بلکه مسایل اجتماعی هم به وجود می آید.
باید در مرحله اول برای واقف کردن آگاهانه مردم به واقعیت ها تلاش شود تا جای علت و معلول عوض نشود، چون علت کاستی ما در خود ماست و نباید بدمان بیاید از اینکه بگوییم ما خودمان کاستی داریم، البته مشکلات بیرونی هم مهم هستند، اما نباید آنها را با علل اشتباه گرفت. اکنون که این مسایل در حال رفع شدن هستند، می توانیم بگوییم حرکت ما در گِل چسبنده را راحت تر می کند، اما مساله این است که ما همچنان باید در گِل حرکت کنیم تا بتوانیم به نقطه صفری برسیم که از آنجا حرکت کنیم.
 از مردم و دولت در سخنانتان صحبت کردید. منظورتان از مردم بخش خصوصی است؟ همچنین از میل مردم به کار و تلاش حرف زدید. آیا این میل در گذشته بوده و اکنون کم شده است یا نه؟
وقتی از اقتصاد ملی حرف می زنیم عبارت است از اقتصاد کسانی که در یک جغرافیا زندگی می کنند. بدیهی است که مردم در یک جغرافیا زندگی می کنند و دولت هم که نمایندگی مردم را می کند اقتصادی دارد. نباید همه اقتصاد ملی را معادل اقتصاد دولت گرفت، چون اقتصاد ملی شامل اقتصاد مردم و دولت است. گاهی مسامحه می شود و می گویند اقتصاد ایران اقتصاد نفتی است، در حالی که این گونه نیست، چون اقتصاد دولت نفتی است، اما اقتصاد ملی نفتی نیست. ممکن است 10 یا 15 درصد از تولید ناخالص  داخلی ما از نفت باشد، بنابراین نباید همه چیز را به دولت نسبت داد، اما به هر حال دولت نقش مهمی در این اقتصاد دارد.
درباره کار هم باید آسیب شناسی جامعه شناختی از نیروی کارمان بکنیم. نوشته هایی وجود دارد که از زوال نیروی کار فیزیکی در اقتصاد دنیا حرف می زند. یعنی ماشین به جای انسان کار می کند و کارهای یدی و فیزیکی کم می شود. در اقتصادهای پیشرفته با ارتقای کار فکری و ذهنی، تکنیک جای نیروی انسانی را می گیرد؛ یعنی انسان کار می کند، اما کار فیزیکی خودش را به توان دانش و تکنولوژی، به کار فکری و مغزی تبدیل کرده است. لیکن وقتی این وضعیت به کشورهای توسعه نیافته می رسد، از تکنیک به واسطه پول برخوردار می شود، بنابراین نیروی فیزیکی خودش را کم می کند. اما این بدین معنی نیست که نیرو به گونه ای ارتقا پیدا کرده باشد که کار فکری خودش را به تحقیقات و آموزش مولد تبدیل کند. بنابراین عادت می کند از ثمره تکنولوژی دیگران استفاده کند، اما ساعات اشتغالش کمتر و کمتر شود. مسایل دیگر هم مربوط به سال ها و دو دهه اخیر است. ما چون مشکلات سیاسی داشته و داریم، شرایط کار و اشتغال فراهم نبوده اما هر سال 700 هزار نفر وارد این بازار کار شده اند. از سوی دیگر همه این افراد هم نمی توانند بیکار باشند و وقتی شرایط کار مناسب برای آدم فراهم نشود ناگزیر تن به کاری می دهد که آن کار متناسب با تحصیلات، دانش و شأن او نیست.
بنابراین کار مولد چون کم بوده، کار غیر مولد شکل گرفته و ما نسلی داریم که با وجود تحصیلات بالا، طعم درآمدهای کار غیر مولد را چشیده است؛ یعنی دیده که فلان فرد استاد دانشگاه است و سالیان سال کار کرده اما در پیری فلان مقدار حقوق می گیرد، اما او در همین اقتصاد آشفته دست به خرید و فروش یا تجارتی زده که غیر مولد است و در یک روز دو برابر حقوق ماهانه آن فرد دانشگاهی یا جراح را به دست آورده و به این عادت کرده است.
اکنون اگر شما اقتصاد را مولد کنید و اشتغال فراهم شود باز هم عده ای هستند که دست کشیدن از درآمد غیر متناسب با کار و آمدن به سوی اقتصاد مولد برایشان سخت است. بنابراین راضی شدن به بازدهی های معمولی برای این افراد جذاب نیست. اینگونه ما نسل هایی را در بازار کار از دست دادیم. پس در جامعه ای هستیم که هم شغل نیست هم آن هایی که هستند کار نمی کنند یا خیلی خیلی کم کار می کنند. در حالی که تاریخ نشان می دهد کسانی که بالا آمدند، بسیار زحمت کشیدند. استعمارگران که در سراسر دنیا مستعمره درست کردند به هر حال برای غارت کردن هم تلاش کردند.
 با توجه به اینکه اقتصاد دولتی ما وابسته به نفت است، اگر درآمدهای نفتی را روی بشکه ای 29 دلار در نظر بگیریم، درآمد ماهیانه دولت 3.1 هزار میلیارد تومان است درصورتیکه دولت ماهیانه 3.4هزار میلیارد تومان بابت یارانه نقددی پرداخت می کند. با این شرایط یارانه نقدی که از پول نفت تامین می‌شود چیزی کمتر از ماهیانه در آمد نفت دارد. شما از ابتدا با هدفمندی یارانه ها مخالف بودید آیا دولت باید در این شرایط پرداخت یارانه ها را ادامه بدهد؟ با توجه به انتظاری که در سطح جامعه ایجاد شده که خیلی از مردم منتظرند یارانه نقدی پرداخت شود، شرایط چگونه می شود؟
دو بحث است یکی آماده کردن منبع پول برای یارانه ها و بحث دیگر این است که چه باید کرد؟ یارانه ها از محل افزایش قیمت ها تامین می شود و نه از محل نفت. درست است که منشا همه این ها نفت است، اما مثلاً بنزین 100 تومانی، هزار تومان شده و از محل مازاد این درآمدها پولی آماده می شود. بنابراین بخشی عمده از یارانه ها از محل افزایش درآمد حامل های انرژی حاصل می شود. اما باز هم این میزان کفایت نمی کند و برای این عدم کفایت باید فکری کرد. بنابراین در اینجا مساله پولی نیست که دولت از محل نفت برای یارانه پرداخت می کند. در شرایط موجود همه یارانه ای که پرداخت می شود، از محل افزایش درآمد حامل های انرژی تامین نمی‌شود و فشاری بر بودجه دولت است.
شرایط امروز با شرایط سال 87 که ما معتقد بودیم که اساساً پرداختن به این مساله پرداختن به معلول است و نه علت، فرق می کند. اکنون با جامعه ای روبه رو هستیم که  یارانه 45 هزار و 500 تومانی سال 89 در فروردین امسال قدرت خریدش به 18 هزار و 200 تومان رسیده و تورم دو و نیم برابر، قدرت خرید را کم کرده است. بنابراین این پول در زندگی بسیاری از مردم نقش خیلی تعیین کننده ندارد اما باز هم منتظر فرا رسیدن زمان دریافت یارانه در ماه است. بنابراین باید پدیده را به صورت کنونی ببینیم. از طرف دیگر اصولاً دولت قبلی و دولت فعلی قانون هدفمندی یارانه ها را اجرا نکردند، چون قرار بود هر چه از محل افزایش درآمد حامل های انرژی حاصل می شود 50 درصدش بین مردم تقسیم شود. بنابراین اکنون اگر 34 هزار میلیارد تومان از محل افزایش درآمد حاصل می شود، طبق قانون باید 17 هزار میلیارد تومان بین مردم تقسیم می شد و بقیه هم برای دولت و تولید اختصاص می‌یافت. دولت گذشته 100 درصد این میزان را بین مردم تقسیم کرده و حتی یک سوم هم از جای دیگر گرفته است.
این دولت هم با اینکه منتقد بود، خودش این روش را ادامه داد. ما باید به اجرای قانون برگردیم و هر چه از افزایش قیمت ها به دست می آید 50 درصد را توزیع کنیم، اما چون قدرت خرید آن پایین آمده به جای اینکه به دنبال ثروتمندانی بگردیم که یارانه شان را قطع کنیم ـ که البته خیلی هم در این زمینه موفق نبودیم ـ این پول را به گروه‌های فقیر جامعه بدهیم. معاون روستایی رئیس جمهور در ماه اخیر اعلام کرد ؛15 میلیون حاشیه نشین داریم. گاهی اعلام می شود که حدود 15 میلیون نفر هستند که اگر سبد کالایی دولت را نگیرند تحت فشار هستند. بنابراین این عده تحت فشار هستند، پس به جای حذف ثروتمندان که اگر میسر شود خیلی خیلی خوب است یارانه بین این 15 میلیون نفر توزیع شود. البته این کار هزینه نارضایتی مردم را دارد، اما کدام اقدام است که شما بخواهید اصلاحی عمل کنید و هزینه نداشته باشد؟ اینجا با این اقتصاد وضعیت خطرناک تر است.
مردم به خاطر گرفتاری هایی که دارند دوست دارند درآمد داشته باشند. اما این باید از درآمد خود مردم تامین شود. بنابراین من پیشنهاد می کنم که دولت به سمت اجرای قانون برود و این مساله را در گذر زمان تحلیل کند. اکنون مانند سال 87 نیست چون بسیاری از افراد به این پول وابسته هستند و در مقابل ده ها میلیون نفر هم هستند که این پول در زندگیشان نقش مهمی ندارد.
 به نظر می‌آید که یارانه ها پولی را به جامعه تزریق می کند و نقدینگی را بالا می برد که قطعا بر تورم تاثیر می گذارد. نظرتان درباره تورم چیست و آیا دولت کنونی بنا بر ادعایش توانسته تورم را روی 13 درصد کنترل کند؟ بیان شده که در سال 96 تورم تک رقمی می شود. آیا دولت می تواند این کار را بکند و اساساً چگونه با توجه به شرایط کنونی باید این کار را انجام داد؟ با توجه به اینکه اگر بخواهد اقتصاد را از رود خارج کند خود موجب رشد تورم می شود؟
بین رابطه یارانه ها و تورم و اینکه یارانه ها بتواند منشا تورم باشد، باید با احتیاط حرف زد. چون بخش عمده‌ای از درآمد مربوط به یارانه به افزایش قیمت حامل های انرژی است که از جیب مردم جمع می شود، بعد این پول را بین دیگران توزیع می کنند. بنابراین از این حیث نقدینگی جامعه زیاد نمی شود البته محاسبات کوچکی در اقتصاد هست که تعیین کننده نیست. اما بخش دیگری که دولت از بودجه عمرانی تامین می کند تورم زا نیست، اما اگر دولت پول چاپ کند می تواند منشا تورم باشد. اما اینکه رابطه رکود و تورم چگونه است؟ تورمی که از آن حرف می زنیم مربوط به میانگین قیمت کالاهای مصرفی خانواده شهری در خرده فروشی است. بنابراین مربوط به تورم صادرات و واردات نیست.
درباره تورم باید در ابتدا پدیده ای را در نظر گرفت؛ در چند سال اخیر خیلی از فعالیت های بازار (عرضه و تقاضا) تعطیل شده است. در بسیاری از فعالیت ها در اقتصاد فعلی بازار تعطیل شده است. به عنوان مثال قطعاً می شود گفت میلیون ها انسان متقاضی مسکن هستند، اما برای مسکن تقاضا نمی کنند؛ برخی پول ندارند، برخی منتظرند ارزان تر شود. صدها هزار نفر خانه خالی ساختند منطق می گوید، وقتی متقاضی کم است قیمت را پایین بیاوریم، اما اینجا عرضه کنندگان می گویند مثلاً چون در گذشته خانه را متری 4 تومان می فروختند الان با سه و نیم میلیون تومان فروشش صرف نمی کند. در حالیکه ساخت آن خانه مثلا متری یک و نیم میلیون تومان برایش تمام شده است. اما چون اقتصاد غیر مولد است برای فرد صرف نمی کند.  بنابراین عرضه کننده و تقاضا کننده کار خودشان را انجام نمی دهند، پس اساساً بازاری شکل نمی گیرد که از درون آن چیزی در بیاید. این پدیده عجیبی است که در اقتصاد اثر می گذارد اما اقتصادی نیست. فردی می خواهد سرمایه گذاری کند اما منتظر سرنوشت تحریم هاست. بنابراین وقتی دست به کار نمی برد یعنی تقاضایی وجود ندارد. وقتی تقاضا نیست، عرضه متناسب نیست، در نتیجه قیمت شکل نمی گیرد.
دولت فعلی بخشی از توفیق خودش را در پایین آمدن رشد نرخ تورم، مدیون همین فضای رکود اقتصادی است. فضایی که از حیث پایین آوردن نرخ تورم به نفع دولت بوده است. اما نرخ زاییده شرایط رکود است و پایین آمدن نرخ به جان اقتصاد نمی نشیند و اقتصاد احساس راحتی نمی کند چون به قیمت رکود بی سابقه ناشی از تعطیلی بازار حاصل شده است. ما خوشحال می شویم که قیمت ها رشد نکند اما مردم عدم رشد قیمت ها را برای زندگی می خواهند، وقتی کار و درآمد تعطیل باشد فرقی نمی کند چه بشود. ممکن است امروز، فردا یا سال دیگر، تورم تک رقمی هم بشود کسی ناراحت نمی شود، اما اقتصاد سیستمی است که صدها عنصر در آن است و کارکرد یک یا دو عنصر سیستم را از حرکت می اندازد و باید همه با هم کار کنند. از این نظر انسان با کاهش نرخ تورم به اقتناع و شادی نمی رسد.
در ده سال اخیر این جمله را زیاد شنیدیم که طرف یک شبه ره ساله رفته است. این موضوع می تواند پایه فرهنگی داشته باشد؟
وقتی شما اینگونه می گویید معنی آن این است که این خصلت ها پسندیده نیست و هنجارهای جامعه این را نمی پسندد که افرادی برای افزایش سودشان به دیگران فشار وارد کنند. ما در قانونگذاری و سیاست گذاری ترویج تفکر فرد طلبی را دنبال کردیم. وقتی از خصوصی سازی به هر قیمتی دفاع می کنید یعنی هر فرد فقط منافع خودش را دنبال کند. البته من نمی گویم خصوصی سازی بد است، اما ترویج خصوصی سازی به معنای دامن زدن به روحیه افزون طلبی آدم ها هم هست. کسانی که می گویند بگذارید بخش خصوصی کارش را بکند در استدلال آن چه می گویند؟ می گویند آدمها انگیزه ندارند برای دولت کارکنند چون ذاتاً افراد به فکر منافع خودشان هستند، بنابراین ترویج عناصر فرهنگ سرمایه داری این گرفتاری را برای ما به وجود آورد. ما از یک طرف با ترویج سیاست های اصلاحات ساختاری، تورم را دامن زدیم و از سوی دیگر به خصوصی سازی های وسیع اقدام کردیم و از قبل تورم حاصله، فقیر و غنی درست کردیم. از سویی نسل ثروتمند تازه به دوران رسیده را که در موارد زیادی صبغه مذهبی هم دارند در مسیر خصوصی کردن قرار دادیم. بنابراین فضایی شد که هر کس پول داشت می توانست جلو برود و هنجارها را نادیده بگیرد.
جامعه ای که در آن منافع جمعی به اندازه منافع فردی مورد توجه است باید تصمیم گیری اقتصادی متناسب با هنجارهای فرهنگی و اجتماعی داشته باشد. اگر ما همه روش های سرمایه داری را که بر اصالت فرد، نادیده گرفتن دیگران و  نازیدن به ثروت تکیه می کند، ترویج کنیم (البته منظور من ثروت مولد نیست) باید انتظار داشته باشیم هنجارهای فرهنگی تحت الشعاع قرار بگیرد. آنگاه مجبور می شویم برای مبارزه با آمد و شد اتومبیل های میلیاردی تازه به دوران رسیده های ثروتمند رابطه و قاعده وضع کنیم!
من حس می کنم در این شرایط قشر متوسط که ریسک پذیرتر است قدرتش برای سرمایه گذاری از بین رفته است. چون قشر ثروتمند می گوید که من سرمایه ام را نگه می دارم اما قشر متوسط مجبور است با سرمایه کار کند. قشر ضعیف هم چیزی برای عرضه ندارد. نظر شما در این باره چیست؟
شکاف طبقاتی تعداد زیادی از اقشار متوسط را به سمت قشر ضعیف سوق داده و تا حدود زیادی قشر متوسط یا محروم را درگیر تامین مسایل زندگی کرده است. قشر متوسط به لحاظ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کارکرد دارد. وقتی از لحاظ اقتصادی ضعیف شده دیگر نمی تواند کارکردهای خود را داشته باشد چون درگیر مسایل زندگی خودش است و جامعه دو قطبی می شود. این مساله در جامعه ما رخ داده و ناشی از سیاست‌های اقتصادی است. جامعه شناسان هم می گویند که هر اقدامی که منجر به شوک شود منشأ فساد می شود. اینکه این همه فساد اقتصادی در جامعه هست به این شکاف بین طبقات بر می گردد و چون فراوانی آن زیاد شده ، باعث ریزش قبح فساد شده است. این عادی تلقی شدن فساد و نادیده گرفتن قانون از خود فساد خطرناک تر است.
دولت با چه راهکاری می تواند از این رکود خارج شود؟ پیش بینی شما برای تورم روی چند درصد است؟
من به جای اینکه بگویم آیا دولت می تواند از رکود خارج شود ترجیح می دهم بگویم که آیا مردم می توانند از این رکود خارج شوند؟
البته ما می توانیم اوضاع خود را بهبود دهیم و به سمت خروج از رکود حرکت کنیم. به نظر می‌آید حداقل رفع تحریم ها تسهیل کننده است، اما راهکار واقعی در درون کشور است و مرکز ثقل آن نظام بانکی کشور است و من نظام پولی و بانکی کشور را عامل اصلی رکود می دانم؛ نظامی که در آن تجارت پول پر سود ترین تجارت است. در جامعه ای که تولید به لحاظ خارجی در تحریم است و در داخل کشور در کشاورزی با مشکلاتی روبه رو است، نیروهای کار که به دلایل مختلف امکان کار مولد ندارند و بوروکراسی آن قدر از افراد مجوز و امتیاز و ... می خواهد که فرد از مراجعه به دستگاه های فشل اداری خسته می شود، در چنین شرایطی نظام بانکی ذیل نام اسلام تا 25 درصد  به شما مازاد می دهد، بدون اینکه امکانات، پول، نیرو و ... صرف شود. بنابراین اکنون همه ترجیح می دهند سرمایه شان را در بانک بریزند.
وقتی 25 درصد بهره می دهید یعنی 25 درصد هزینه های تولید بالا می رود و تورم حاصل می شود و در نتیجه تورم حاصله هزینه های تولید را زیاد می کند. این در حالی است که ما قانون داریم که عملیات بانکی نباید این گونه باشد. بنابراین نظام بانکی بزرگترین محمل رکود ماست. مهمترین نقش را در رکود همین نظام بانکی دارد. جامعه باید به وجدان خود رجوع کند که درآمد ناشی از ربا حرام خوری است، چون جامعه ما مذهبی است. اگر به مردم توضیح داده شود که این مازاد پول شبهه ربا دارد مردم آگاهانه رباخواری نمی کنند.
خروج از رکود در گرو پایین آوردن هزینه های تهیه سرمایه است که از جمله آن ها ربا و بهره است. هر سال عادت شده که به اندازه نرخ تورم به حقوق کارمندان اضافه می شود اما صادقانه بگویم بالا بردن حقوق به دلیل تورم، بنزینی بر آتش گرفتارهای اقتصادی است. باید این طبقات به شدت در مضیقه و در عین حال محترم و محق به شیوه های دیگری تامین شوند و باید برای چند سال افزایش حقوق متناسب با بهره وری افراد باشد نه نرخ تورم! بهره وری یعنی بیشتر کار کردی بیشتر بگیر! این موارد سخت را اگر در اقتصاد عملیاتی کنیم تا هزینه تولید پایین بیاید موفق می‌شویم. چون هر چه هزینه تولید پایین بیاید تولید سودآورتر می شود. مردم باید این کارها را بکنند و دولت در این میان باید راهنما و هادی باشد.
اگر ما مثل ساعت درست کار کنیم، تا حدود ده سال آینده فاصله 8 سال شرایط عقب گرد را ترمیم می کنیم رو به بالا حرکت می کنیم، باید توقعات جامعه پایین بیاید و دولت هم باید درست سیاست گذاری کند اما اگر هر فردی بخواهد بذری بپاشد که در دوره چهار سال خودش کار کند و برای دولت و مجلس بعدی انتخاب شود ممکن است برای او نان داشته باشد اما برای ملت آب نخواهد داشت! از سوی دیگر باید بگویم ما می توانیم از این رکود بیرون بیاییم چون هشتاد میلیون تقاضا وجود دارد و ما می توانیم از رکود در یک زمان محدود به شرط عاقلانه عمل کردن خارج شویم.
اما درباره تورم هم باید گفت، پایین آمدن رشد نرخ رشد تورم از حدی، دیگر ممکن نیست چون تجربه نشان داده که تورم تک رقمی را موردی داشتیم. البته اگر اندکی رونق شکل بگیرد سطح عمومی قیمت ها بالاتر می رود. اما جلوه آن  در سال 96 خواهد بود.
حرف آخر؟
تجارت، مکمل تولید است ولی بعد از تولید قرار می گیرد. صادر کننده و تاجر باید مورد تایید باشند اما قبل از تاجر، تولید کننده باید تشویق شود و جایزه به صادر کننده باید مقدمتا به تولید کننده داده شود. اگر این جهت گیری را کردیم به سمت پرورش یک نسل مولد در بخش خصوصی می رویم که ریسک پذیر و کارآفرین است و از خطر نمی ترسد. دل به دریا می زند و لذتش از تولیدی است که می کند نه از حجم پولی که به دست می آورد. این بیان مدینه فاضله نیست. هم اکنون کسانی که صادقانه تولید می کنند قبل از عشق به پول، عاشق کارشان هستند. باید به سمت مقدس شدن تولید برویم. اگر قرار باشد تولید متوقف شود یا کم باشد و همان تولید کم را دست به دست بدهیم جز افزایش قیمت چیزی عایدمان نخواهد شد. علاوه بر اینکه تحصیلات و توانایی های ما مصروف امر غیر مولد می شود.  هر چقدر بتوانیم به کار کردن برگردیم به رونق اقتصاد ملی کمک کرده ایم.

*** خداداد خادم
بازدید از صفحه اول
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد