کد خبر: ۲۳۴
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۴
گفتگو با خبرگزاری جهاد اقتصادی
توسعه برای دکتر سبحانی یکی از اولویتهای مهم است. شاید بتوان گفت که به نظر ایشان اگر اول به توسعه برسیم، مباحثی مثل قانون گرایی خودبخود اجرا خواهد شد و نیازی نیست که به مردم فشارهای قانونی بیاوریم تا رعایت قانون کنند.
توسعه برای دکتر سبحانی یکی از اولویتهای مهم است. شاید بتوان گفت که به نظر ایشان اگر اول به توسعه برسیم، مباحثی مثل قانون گرایی خودبخود اجرا خواهد شد و نیازی نیست که به مردم فشارهای قانونی بیاوریم تا رعایت قانون کنند. توسعه از منظر دکتر سبحانی یک حرکت تک بُعدی و یک جنبه نیست. در توسعه اقتصادی باید به توسعه اجتماعی و سیاسی و روانی و فرهنگی توجه کرد. در توسعه اجتماعی توسعه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و روانی نیز مهم هستند. و الا آخر. به بعبارت دیگر اگر بخواهیم به توسعه پایدار برسیم اگر بر روی جنبه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی آن با هم کار نکنیم به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید. همچنین در توسعه پایدار روستایی نیز باید به مسایل و مباحث اجتماعی و فرهنگی و روانی توجه کرد. اگر فقط به کالبد و فیزیک روستا توجه کنیم و انسانها را در روستاها فراموش کنیم، آنوقت هیچ وقت به توسعه پایدار نمی رسیم. توسعه پایدار برای انسانهاست. ساختمان و زیرساختها و امکانات برای انسانهاست. اگر انسان نباشد هیچ کدام از این امکانات که به نام عمران و آبادی می شناسیم معنا و مفهوم و هویتی نخواهد داشت. کشت محصولات نیز همچنین، ما بهترین و با کیفیت ترین محصول را کشت کنیم، اما اگر نتوانیم آنرا بخوبی در اختیار مصرف کننده بگذاریم، آنوقت پنداری محصولی تولید نکردیم. دکتر سبحانی اشاره می کنند که تولید محصول علم است، اما چه تولید کردن، چه مقدار تولید کردن، برای چه منظور تولید کردن، چگونه از این تولید حمایت کردن، کاری فراتر از علم است و باید انسانی به آنها نگاه کرد. ابزار و فیزیک تولید یک روی تولید است و مصرف انسانی براساس نیاز و فرهنگ انسانها روی دیگر سکه. این دو با هم معنا پیدا می کند. پس برای تنظیم و تدوین برنامه ها فقط کالبد و فیزیک یک محصول تولیدی مهم نیست، بلکه روح و فرهنگ آن محصول بعنوان نیمه دیگر محصول هم مهم است. توجه امروزه به محصولات خارجی ناشی از نادیده گرفتن روح و فرهنگ محصولات تولید داخلی است. بسیار دیده ایم که محصولی (هر محصولی) اگر روح و فرهنگ انسانی را در خود داشته باشد موفق تر خواهد بود. گفتگو با دکتر حسن سبحانی شاید زاویه دیگری از بحث توسعه پایدار روستایی باشد:

لطفاً تعریف اقتصادی از توسعه پایدار روستایی ارایه دهید.
این گفتگو از این حیث برای من جالب بود که بالاخره جایی پیدا شد که به بحث توسعه روستایی اهمیت بدهد و در این زمینه کار کند. متاسفانه توسعه برای همیشه تک بُعدی بوده. یعنی در ساخت و ساز خلاصه شده است. به عبارت دیگر توسعه برای ما معنای عمران و آبادانی میدهد. این تلقی هم در شهر وجود داشته و هم در روستاها. وقتی از توسعه روستایی صحبت می کنند منظورشان این است همان امکاناتی که در شهر هست را به روستاها انتقال دهند. برای همین تلاش کردند جاده و آب و برق و مدرسه و این اواخر گاز و اینترنت و غیره را به روستاها بردند. این فکر که با این امکانات روستاها توسعه یافته می شود بسیار قوی بود. یا اینکه روستاییان فقط به علت نبود این امکانات به شهر می آمدند. اما بعداً در عمل دیدیم که یک نوع غربتی بر روستاها حاکم است. با توجه به اینکه این امکانات به روستا رفت اما باز روستاییان رها کردند و به شهر آمدند. این تجربه به ما ثابت که فقط امور عمرانی نبوده که باعث مهاجرت از روستا به شهر می شده، علتهای دیگری هم وجود داشته که متأسفانه ما از آنها غفلت کردیم. امور عمرانی اگر برای روستاییان لازم بوده اما کافی نبوده. این یک تصور غلطی بود که ما فکر می کردیم ذهنیت مردم در آب و برق و گاز و اینگونه امکانات خلاصه شده باشد. در صورتیکه آدمها غیر از این مسایل فکر می کنند و شاید اول این امکانات برایشان مهم باشد اما اهمیت این امکانات زودگذر است. نیازهای اساسی دیگری جایگزین این امکانات می گردد. انسانها دنبال "رضایت" در زندگیشان هستند، و این "رضایت" در آب و برق خلاصه نمی شود. انسانها برای رسیدن به رضایت در زندگیشان به خواسته خود عمل می کنند و از هیچ کس اجازه نمی گیرند. مضافاً اینکه دنیا عوض می شود و ارتباطات بیشتر می شود، اصولاً تفاوتی بین در جریان بودن امور بین روستا و شهر باقی نمی ماند. لذا مهاجرت جزو لاینفک زندگی مردم دنیا بوده است. ایران هم استثناء از دنیا نیست. اما تفاوت مهاجرت در دنیا (مثلاً اروپای غربی) و ایران در این است که در آنجا صنعت توانست مهاجران را در خود جذب کند و مسأله حاشیه نشینی ایجاد نشد. اما در ایران صنعت چون وابسته بود نتوانست مهاجران را جذب کند و حاشیه نشینی یکی از معضلات بزرگ اجتماعی شد. مشکل این است که توسعه روستایی در عمران روستایی خلاصه شد، و نتوانستیم توسعه روستایی را به توسعه اقتصادی برسانیم. هیچ مانعی ندارد که روستایی بیاید شهر زندگی کند اما محل کارش همان زمینهای کشاورزی باقی بماند. شاید محیط باعث عدم رضایت روستاییان از زندگیشان شده باشد. اگر ما محیط را عوض می کردیم شاید اقتصاد کشاورزی دچار مشکل نمی شد. یا اینکه توسعه روستایی را فقط در توسعه کشاورزی خلاصه کردن هم اشتباه است. این نوع توسعه آفت خود را نیز دارد. بسیاری از صنایع وابسته به کشاورزی در مقیاسهای کوچک می توانست نقش آفرینی کند و آموزشهای تخصصی کشاورزی که درصدش در آموزش عالی ما بسیار پایین است، یا تکنسین کشاورزی خیلی کم تربیت کردیم، یا مهندس کشاورزی که کار در مزرعه را بداند کم یافت می شود. این مباحث هم جزوی از بحث مهم توسعه روستایی است که متأسفانه به قدر کافی به آن بها داده نشده است. 
آیا صنایع دستی و همچنین گردشگری روستایی می تواند در جهت رسیدن به توسعه پایدار، روستاهای ما را یاری دهد؟
اینجا با دو بُعد بحث روبرو هستیم: یکی بحث عرضه محصولات صنایع دستی است و دیگری تقاضا برای این محصولات است. این صنایع دستی تولید می شود که فروخته شوند نه در انبارها خاک بخورد. تقاضا برای صنایع دستی تا حدود زیادی وام دار درآمد مردم است. و از درآمد گذشته بحث ذهنیت و ذوق آنها به این نوع صنایع است. اگر این عناصر (درآمد، ذهنیت و ذوق) نباشند نمی تواند نه صنایع دستی روستایی را به یک شغل و درآمد پایدار تبدیل کند و نه گردشگری را. مگر چقدر از مردم ما به روستاها می روند برای گردشگری. آنقدر مکانهای جذاب زیاد است که به روستاییان فرصتی نمی رسد. یا آنقدر محصولات صنعتی در بازار اشباع شده که دیگر کسی به کارهای دستی توجه نمی کند. پس باید به بخش تقاضای این بحث بیشتر توجه شود. نکند که ما تولید کنیم، روستا را تزیین کنیم اما کسی سراغش نرود. در کشور ما تعداد افرادی که دوستدار و طالب صنایع دستی باشند زیاد نیست و عده ای هم از روی تفنن به صنایع دستی روستایی و همچنین به گردشگری در روستا علاقه دارند. این تعداد هم اگر تفریح دیگری به کار برند مسلماً به آن بیشتر توجه می کنند تا به صنایع دستی و گردشگری در روستا. مضافاً اینکه یکی از اشکالات کشورهای در حال توسعه خودباختگی اش در برابر دستاوردهای مادی دنیای متمدن است. شاید کسی حاضر باشد که روی میزش در خانه بافته دستی و روستایی بیندازد اما از روی تفنن است و بیشتر به کالاهایی روی می آورند که نشانی از مدرنیته در آن باشد. بطورکلی چون تقاضای مطمئن و دایمی برای این صنایع نیست، و چون همیشه گردشگران به روستاها نمی روند پس اینان نمی توانند بر توسعه پایدار روستایی تأثیر بگذارند.  
ایجاد کارگاه های کوچک مثل دوخت لباس یا امثالهم در روستاها و اشتغالزایی کردن در این مناطق آیا می تواند در رسیدن به توسعه پایدار روستایی یاری رسان باشد
دولت باید در توسعه پایدار روستایی تمامی جنبه ها را مدنظر قرار دهد. مسایل روانی، فرهنگی، ارتباطات، تفاوت شرایط ایران 95 با ایران 60، و... را مدنظر داشت. باید ذهنیت روستاییان را شناخت، باید کارهایی انجام شود که پرسشهای ذهنی روستاییان را پاسخ دهد. برنامه ها براساس نیاز و خواسته جوانان باشد. بزرگسالان و پیران در روستا مانده اند، ما برای نسل جوان باید فکر کنیم و آنها را در روستاها نگه داریم. بنظر من اشتغال زایی بخشی از برنامه های توسعه پایدار روستایی است، بخش مهم توجه به نیازهای روانی و فرهنگی جوانان است. ما این نسل را که بسیار تاثیرگذار است فراموش کردیم. نباید آنگونه که با روستاییان در دهه 60 یا قدیم تر یا جدیدتر با نسل امروز مقایسه کنیم و همانگونه رفتار کنیم. باید تفاوت های هر نسل را بشناسیم. آنچه یقین دارم این است که در آن سالها که جهاد ایجاد شد برای رفع محرومیت از مسایل عمرانی کار کرد. آقای بشارتی که هم در آن زمان در دفتر مناطق محروم بود کار کرده بود. وقتی به آقای بشارتی میگفتی فلان روستا، ایشان دقیق می شناختند و می دانستند از چه روستایی با چه نیازهایی صحبت می کنی. اما تا وقتی استراتژی توسعه (بطور اعم)، تا جایگاه شهر و روستا مشخص باشد و قابلیت انعطاف لغزندگی این دو بر هم ایجاد نکنیم نمی توانیم به نتیجه برسیم. جمهوری اسلامی در حقیقت در همان سطح عمران روستایی ماند و نتوانست به توسعه با معنای امروزی دست یابد. خلاصه حرف من این است: در مسایل روستایی با تحولات زمانه جلو نیامدیم. درباره مسایل روستایی معتقدم که نمی توان حرف کلی یا برنامه کلی ارایه داد. باید منطقه منطقه نیازهای مادی، روانی، فرهنگی و اجتماعی شان را شناخت، آنوقت برنامه های متنوع و متناسب هر منطقه را تنظیم و تدوین کرد.
چرا دولتها (تمامی دولتها، نه دولت خاصی) نتوانستند تا بحال اینچنین برنامه ای که مدنظر شماست را تنظیم و تدوین کنند؟
ما ضعف تئوریک در فهم مسایل کشور داریم. یکی از رییس جمهورها بعد از انتخابش بررسی می کرد که من ریاست سازمان برنامه و بودجه را عهده دار شوم.. مدتها مذاکره کردیم، اما متوجه شدم که رییس جمهور به تئوری باور ندارد و می گوید برای ما عمل مهمتر از تئوری است. من سعی کردم که ثابت کنم تئوری نقشه راه عمل است. تا تئوری نباشد نمی توانیم گامی از گام برداریم. تئوری به ما می گوید که کجا باید برویم، از چه مسیری برویم. نشد و رییس سازمان کسی دیگر شد. ما در تئوری روابط متغییرها را ذهنی متوجه می شویم و وقتی در عمل با آن مواجه می شویم حداقل میدانیم به چه مسایل و مشکلاتی روبرو شده ایم. شاید تئوری بسیار گسترده تر از عمل باشد، اما شرط لازم برای گام برداشتن به سمت توسعه پایدار بود. من فکر می کنم هیچ دولتی و در نوک پیکان آن سازمان مدیریت و برنامه ریزی درباره توسعه پایدار روستایی تئوری ای که دستگیر باشد و بتوان با تکیه بر آن به جلو حرکت کرد نداشته باشیم. توسعه تغییر و تحول در داشته های فیزیکی و ذهنی یک ملت است. ملتی که از لحاظ فیزیکی رشد کرده باشد اما از لحاظ ذهنی همان ملت عقب مانده باشد توسعه یافته نیست، یا ملتی که از لحاظ ذهنی رشد کرده باشد ولی از لحاظ فیزیکی عقب افتاده باشد هم توسعه یافته نیست. باید بین داشته فیزیکی و ذهنی مان ارتباط و اشتراک وجود داشته باشد. در روستاها ما توسعه فیزیکی داده ایم اما این توسعه هیچ ارتباطی به داشته ها و باورهای ذهنی ما نداشته است. یعنی نیامدیم اول ببینیم که چه نیازهایی داریم سپس از لحاظ فیزیکی پیشرفت کنیم. مطالعه نکردیم که روستاییان ما چه نیاز ذهنی دارند و چه نیاز فیزیکی. سپس این دو را هماهنگ پیش ببریم. خلاصه اینکه بین خواسته های ذهنی روستاییان و داشته های فیزیکی روستاییان ارتباط منطقی و وجوه اشتراکی وجود ندارد. دولتهای جمهوری اسلامی به این اعتقاد و باور نرسیدند که مردم باور و اعتقادشان تغییر می کند و هیچ گاه برنامه های چه روستایی و چه شهری را براساس تغییر باورها و اعتقادات تنظیم نکردیم. شاید فکر کردیم تغییر از بین بردن است. اما اینگونه نیست. 
نگرانی اساسی درباره بیمه اجتماعی و درمانی روستاییان است. به روستاییان دفترچه ای داده اند که به هیچ وجه در شهرها اعتبار ندارد، و همچنین روستاییان از بیمه اجتماعی برخوردار نیستند. البته صندوق بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر مشغول به کار است اما از قرار معلوم روستاییان با نوعی بی اعتمادی به این صندوق نگاه می کنند. نظر و پیشنهاد و راهکار شما در این زمینه چیست.
اقداماتی مثل تشکیل صندوق بیمه اجتماعی روستاییان و عشایر شده است، اما من هم معتقدم که نمی توان گفت که این صندوق توفیق داشته است. بطورکلی در کشور نظام تأمین اجتماعی قابل دفاع و مستحکمی نداریم. نظامی که به روزهای بازنشستگی و پیری افراد فکر کرده باشد. شاید اقدام شهید رجایی که به روستاییان بالای 60 سال از محل مابه تفاوت قیمت بنزین پولی به عنوان بازنشستگی بدهند که شاید یکی از گامها بعد از انقلاب بود. که متأسفانه این اقدام هم تکامل پیدا نکرد و به عنوان یک مستمری به عنوان غیر بیمه ادامه پیدا کرد. هنوز هم جمعیت روستانشین قابل توجه است و هیچ سیستمی در غیاب آن نظام تأمین اجتماعی توانایی کشیدن بار مالی این مجموعه را ندارد. نظام تأمین اجتماعی خاصیتش این است که چون مقدار زیادی در گذر زمان از خود بیمه گذار دریافت می کنند، به هرحال بهانه ای می شود برای پرداخت های بعدی. البته هم فرهنگش نبود که از روستاییان حق بیمه را بگیرند. اجبار هم نمی شود. بعضیها آمدند و بعضیها هم نیامدند. فکر میکنم برای یک دوره زمانی فرض کنید 10 تا 15 سال یک بده بستانی بین افزایش حمایت های دولتی، حمایت های بیمه ای نه! دقیقاً مفهوم حمایت. منظورم از حمایت این است که دولت روستاییان را به مثابه شاغلین خودش به عهده بگیرد و به آنها کمک کند. مثل کمکی که به بهزیستی و یا کمیته امداد می کند. همزمان بیمه کردن روستاییان که بنوعی حق بیمه ای از آنها گرفته و به بازنشستگی برسانیم. این برنامه می تواند در افق 15 ساله ای دیده شود. حتا اگر دولت به این نتیجه رسید که حمایتش را قطع کند، تجمعی از حق بیمه انجام شده باشد. که از این تجمع حق بیمه ها سرمایه گذاری کرده و بتوانیم به بازنشستگی روستاییان انتقال دهیم. مثل آموزش پرورش، وقتی دانش آموزی با این سیستم تحصیلی وارد آموزش و پرورش شد تا آخر دیپلم در همین نظام باقی بماند. دانش آموزان جدید وارد سیستم جدید بشوند. یک نظام حمایتی روستایی باید تشکیل شود و گسترش افراد تحت حمایت، و بخصوص تأمین هزینه های این نظام حمایتی که البته هزینه ها زیاد است ولی به اندازه اینکه به روستاییان حقوق بدهد نیست. از یک طرف این نظام حمایتی شروع شود و همزمان با آن گسترش صندوق بیمه روستاییان که بتدریج که تجمع حق بیمه ها در این قسمت درست از آب درآمد نظام حمایتی کم شود و به پایان برسد. ولی حتماً یک گذر زمانی 10 تا 15 ساله نیاز است که دولت حمایت بکند. مطمئن هستم که این بحث عملیاتی است. اینجا بحث یارانه ها مطرح می شود. برخی می گویند که یارانه های ثروتمندان را قطع کنیم. معتقدم نمی شود این کار را کرد. چون آنها را نمی شناسیم. اما می توانیم بطورکلی یارانه ها را قطع کنیم و سپس بگوییم هرکس یارانه می خواهد بیاید با شرایطی که اعلام شده خود را اثبات کند. وقتی اثبات شد کسی به یارانه نیاز دارد به او بپردازیم. بعد از صرفه جویی که در یارانه ها کردیم می توانیم در برنامه های مؤثرتر و بهتری از آن استفاده کنیم. مقدار شهری برای خود شهر و مقدار روستایی برای خود روستا. آنوقت دولت دستش باز می شود و می تواند در روستاها فقط بجای کارهای عمرانی به کارهای زیربنایی و اساسی تر بپردازد که نیاز واقعی مردم روستا است. 
بنظر شما آیا قیمت های تضمینی می تواند روستاهای ما را بیشتر به سمت توسعه پایدار پیش ببرد
قیمت تضمینی موفق بوده است. کشاورز خیالش راحت است که محصولش فروش می رود و درآمد تضمین شده ای دارد. این یارانه خوبی بوده که دولت به کشاورزان می دهد. قیمت تضمینی ادامه پیدا کند خوب است. 
آیا با قیمت تضمینی کیفیت محصولات کشاورزی افت نمی کند. کشاورز خیالش راحت است که دولت محصولش را می خرد، حال هرچه تولید کند فروش می رود و او به درآمدش می رسد. آیا این در راستای توسعه پایدار است یا خیر؟
کشاورز اجبار ندارد که محصولش را به دولت بفروشد. کشاورز اگر محصول خوب و با کیفیت تولید کند میتواند با قیمت بالاتری به دیگران بفروشد و اضافه محصولش را به دولت بفروشد. پس قیمت تضمینی دخلی به کیفیت محصول ندارد. تنها پرسشی که اینجا مطرح است این است که قیمت تضمینی چه تنوعی از محصولات را در برمیگیرد؟ و اقتصادی و غیراقتصادی بودنش بر تنوع محصولات مهم است. یعنی وقتی از آمریکای جنوبی می توانید برخی محصولات را با قیمت ارزانتری وارد کنید، و ارزانتر بفروشید، آن محصولی را که انتخاب می کنید باید خیلی استراتژیک باشد. که توجیه اقتصادی دولت این باشد که فلان محصول را از راه دور اما با قیمت ارزان می آورد، اما در کشور خودم با قیمت گران تری تولید می کنم و حاضرم در کشورم این یارانه را بدهم و محصول در کشور تولید شود. لذا انتخاب محصول انتخاب بسیار حساس و استراتژیک است. باید بحث و مطالعه و تحقیق علمی صورت بگیرد تا به نتیجه مطلوب برسیم که چرا این محصول را با شرایط خاص باید تولید کنیم یا صادر کنیم. وقتی روش انتخاب علمی باشد دیگر فشار مجلس و دولت و محلی در تولید یا وارد کردن فلان محصول تاثیر نخواهد گذاشت. چون میدانیم که صرفه و صلاح کشور در تولید یا واردات است. نفس واردات صرفاً بد نیست. می تواند ابزاری برای کنترل بازار باشد. می تواند کمک کشاورزان باشد و چون محصولات داخلی پاسخگوی نیاز داخلی نیست. و حتا گاهی می تواند نیاز باشد. نیاز داریم وارد کنیم تا بجای آن محصول، محصول بهتر و درآمدزاتری را جایگزین کنیم. بر روی قیمت های تضمینی محاسبه اقتصادی هم ندارد. به عبارت دیگر قیمت تضمینی را حتماً از طریق اقتصادی نباید محاسبه کنیم و شرایط غیراقتصادی هم در تعیین قیمت تأثیرگذار است. قیمت تضمینی یک ارزیابی اقتصادی – اجتماعی و سیاسی دارد. شاید از نظر اقتصادی قیمت تضمینی زیاد به صرفه نباشد، اما دولت برای یارانه دادن به روستاییان دیدگاه صرفاً اقتصادی ندارد و نباید هم داشته باشد. اگر امکان این باشد که کشش این محصولات، تقاضای این محصولات، عرضه این محصولات سنجش شود و ببینیم که چه قیمتی بگذاریم که در یک افق زمانی در این موضوع خودکفا می شویم، کار آینده دار و مطمئن تری است. در حال حاضر از صنایع اتومبیل سازی در کشور حمایت می کنیم، من هم در مجلس موافق این کار بودم. اما این حمایت نباید کور باشدف بلکه باید جهت و آینده دار باشد تا به نقطه روشن و مؤثری برسد. وگرنه باید از خود بپرسیم که چرا حمایت می کنیم؟ مرزها را بستیم و تعرفه گمرکی بالا بستیم تا خودرو وارد نشود و صنعت خودروسازی ما فعال باشد و بتواند بفروشد. چه شد؟ به چه نتیجه ای رسیدیم؟ آیا با این تعرفه های سنگین اتومبیل خارجی کم در ایران می بینیم؟ آیا خودروسازهایمان همه اتومبیل هایشان را فروختند؟ همین چندوقت پیش به بحران رسیدن و مشکلات عدیده ای برایشان ایجاد شد. وقتی حمایت کور باشد به نتیجه نمی رسد. اما اگر طبق برنامه ای از صنعت و کشاورزی حمایت کنیم، یارانه های مؤثر بدهیم و افق زمانی بگذاریم و بگوییم که در 15 سال آینده در این محصول صنعتی یا در این محصول کشاورزی باید به خودکفایی برسیم و سپس به صادرات هم برسیم آنوقت حمایت معنا و مفهوم پیدا می کند و میتوانیم بگوییم که موفق عمل کرده ایم.
قاچاق محصولات کشاورزی و البته بطور عام مستقیماً بر توسعه و توسعه روستایی ضربه وارد می کند. محصولات در داخل تولید می شود اما همین محصول قاچاق هم می شود. این یک معضل بزرگی است. در این زمینه چه فعالیتهایی در بدنه دولت یا آن زمان که شما نماینده بودید صورت گرفته است؟
بحث واردات با بحث قاچاق جدا است. اول بحث واردات را می گویم: تولیدکننده در داخل محصول را تولید می کند اما متأسفانه با قیمت گرانی تمام می شود. دولت هم باید تولیدکننده را دریابد و هم جیب مصرف کننده را در نظر بگیرد. البته در اکثر مواقع تولیدات داخلی یارای پوشش مصرف داخلی را ندارد و بحث واردات خودبخود مطرح می شود. اما در برخی محصولات که تولید داخلی پوشش مصرف داخل را میدهد دولت می تواند وارد کند اما با توجه به وضعیت تولیدکننده. اینجا بحث قیمت تضمینی هم هست. دولت محصول داخلی را میخرد و محصولات خارجی را هم وارد میکند و می تواند با قیمت تلفیقی به بازار عرضه کند. این قیمت تلفیقی می تواند هم بنفع مصرف کننده باشد و هم بنفع تولیدکننده و هم بازرگانی که محصولات را قانونی به کشور وارد می کند. مقوله ای که برای عملی است و می تواند جلوی قاچاق محصولات کشاورزی را هم بگیرد این است که اقتصاددان آمریکایی به نام "شولتز" بحث مهمی را مطرح کرده است. البته اقتصاددانهای دیگری هم این بحث را مطرح کرده اند اما "شولتز" از همه معروف تر است: منحنی تقاضا و عرضه وجود دارد. نقطه تلاقی منحنی عرضه و تقاضا می شود قیمت محصول. مثلاً قیمت واحد 10 هزار تومان و 7 تن برنج هم تولید شده است. حسب اینکه تقاضا و عرضه چقدر باشد قیمت تعیین می شود. یکی از راه هایی که می تواند هم بنفع تولید کننده و هم مصرف کننده باشد این است که عرضه محصول زیاد شود. عرضه چگونه افزایش می یابد؟ باید نهاده های تولید (کود، سم، بذر) آنقدر مفید و با کیفیت باشد که بازدهی در واحد سطح از طریق بذر اصلاح شده، کود، آبیاری، شخم، وغیره افزایش یابد. مثلاً می خواهد 3 تن به دست بیاورد چندبرابر به دست بیاورد. وقتی عرضه از تقاضا بیشتر شد قیمت کاهش می یابد. یعنی مصرف کننده هزینه کمتری پرداخت می کند برای تهیه محصول، البته با کیفیت مناسب، و گرایش و توجه برای خرید آن محصول خاص در مصرف کننده همیشه وجود دارد. و تولید کننده هم اینجا سود می برد. این تولید کننده با قیمت کمتر می فروشد اما با تولید بیشتر زیان قیمت کمتر را می کند و البته سود بیشتری هم می برد. 7 تن برنج با 10 هزار تومان، و حالا 15 تن برنج با 6 هزار تومان.
شاید متخصصان کشاورزی ایراد بگیرند که فرسودگی خاک چه می شود؟
ما میگوییم که هر جا زمین این اجازه را به ما داد این کار می کنیم. شاید یک سال یا دو سال در چند زمینی که قدرت و توانایی بالاتری دارد محصول بیشتری می کاریم و در چند زمین دیگر همان مقدار معمول را. در چند سال بعد به آن زمینی که کشت بیشتری داشت استراحت می دهیم و شاید از مقدار معمول هم کمتر کشت می کنیم و به زمین استراحت می دهیم و دیگر زمینهایی که استراحت کرده بودند را به زیر کشت بیشتری می بریم. بطور کلی این را می خواهم بگویم که می شود با برنامه ریزی تمامی این تئورری ها را می توان به عمل نزدیک کرد. همان بحث اولی که گفتم. تئوری می تواند چراغ راه باشد، یا نقشه راه باشد و به ما بگوید که چه راهی را برویم، از کجا برویم، با چه هدفی برویم، چه ابزاری نیاز داریم. وقتی اینها مشخص شد می توانیم حرکت کنیم. با این حرکت می توانیم واردات محصولات کشاورزی را هم کنترل کنیم، هم پیش بینی کنیم که در چه مواقعی به واردات نیاز داریم، به چه میزان نیاز داریم. کار کم نیست، اما می توان انجام داد. وقتی این تئوری به عمل تبدیل شد می تواند اشتغال زا هم باشد. ما احتیاج به تکنسین و متخصصانی کشاورزی داریم. باید کسانی را تربیت کنیم و بفرستیم به روستاها تا آنجا هم دانش و تجربه شان را در کار عملی بیشتر و قوی تر سازند و هم آنچه را که یاد گرفته اند به کار بگیرند. و وقتی روستایی می بیند که از شهر برای کار او آمده اند خودش هم دلگرم تر می شود و کارش را جدی تر می گیرد. این کارها می تواند ما را به توسعه پایدار روستایی برساند به شرط آنکه هم علمی کار کنیم، تئوری داشته باشیم، براساس تئوری برنامه تنظیم کنیم، بر اجرا برنامه ها تعهد داشته باشیم، سپس متخصص تربیت کنیم، یارانه ها و حمایت ها جهت و آینده نگر باشد، براساس نیازها و توانایی زمین کشت کنیم، بذر مناسب به کار ببریم و خیلی کارهای دیگر. مجموع این کارها می تواند ما را به توسعه پایدار روستایی برساند.
بازدید از صفحه اول
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد