کد خبر: ۲۷۳
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۴۰۰ - ۱۴:۱۰
نامه ای برای ایران 7
مخاطب این نامه که در مجموعه " نامه هایی برای ایران" و با اهدافی از زمره همان اهداف مستتر در نامه های قبلی قرار دارد، متفاوت از مخاطبین نامه های پیشین ، یار همیشگی و دانای مهربان و صبور علیم و حلیم " خداوند" قادری است که ناگفته و نا نوشته، بر اسرار بندگانش واقف و آگاه است با این وجود، مخاطب ساختن او و سخن گفتن با وی نه تنها بدون اشکال که آرامش بخش است به خصوص که مضامین این نامه را مقدمتا با کسان دیگری جز او نمی توان به عنوان مخاطب در میان گذاشت و زیبنده هم نیست که در میان گذاشته شود.
دانلود فایل PDF نامه ای برای ایران 7

از سری نامه هایی برای ایران ( شماره 7)
 

ای رازدان عالم بالا خدا را
رازی شنیدی سر به مهر و آشکارا؟!
این است آن سری که با عام اوفتاده ست
این است آن طشتی که از بام اوفتاده ست
این است جولانی که مرسوم طرب نیست
این است عرفانی که موقوف طلب نیست
از مثنوی بلند هجرت از علی معلم

 در شکوه تکلیف مداری*


داوطلب شدن برای حضور در انتخابات سیزدهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی ایران در سال 1400 هجری شمسی، هرچند مسبوق به ممانعت شورای نگهبان در بهره مندشدن از حداقل های حقوق الهی ای که به انسان و ازجمله به این بنده خدا اعطا شده است، برخوردار از امکان پیش بینی چگونگی و پیامدهای آن بود، با اقتضائات و انگیزه

*مخاطب این نامه که در مجموعه " نامه هایی برای ایران"  و با اهدافی از زمره همان اهداف مستتر در نامه های قبلی قرار دارد، متفاوت از مخاطبین نامه های پیشین ، یار همیشگی و دانای مهربان و صبور علیم و حلیم " خداوند" قادری است که ناگفته و نا نوشته، بر اسرار بندگانش واقف و آگاه است با این وجود، مخاطب ساختن او و سخن گفتن با وی  نه تنها بدون اشکال که آرامش بخش است به خصوص که مضامین این نامه را مقدمتا با کسان دیگری جز او نمی توان به عنوان مخاطب در میان گذاشت و زیبنده هم نیست  که در میان گذاشته شود
هایی واقع شد که در این مکتوب در صدد تبیین مختصر آن ها برای نسل های فعلی و بعدی  زنان و مردان این سرزمین پرآوازه و در عین حال پرمسئله می باشم؛ باشد که به سهم خویش، در خدمت به رشد سیاسی و فرهنگی ملت موثر و در ادامه مسیر طولانی فراهم آمدن زمینه ها و امکانات پرورش استعدادهای ملی، قابل اعتنا باشد.
من مطالب مندرج در این مکتوب را در تبیین چگونگی نوع احساس و تاملاتی که بعد از اعلام ناتوانی شورای نگهبان از احراز صلاحیتم در انتخابات ریاست جمهوری سال 1400 برایم واقع شده است خطاب به تو، ای خدای ناظر و سریع الحساب، می نویسم و هرچند به¬خوبی می¬دانم که نیازی به مستندنمودن امور "واقع" برای آگاه نمودن تو که دانای مطلق هستی و بیش و پیش از هر آنچه در ضمیر بندگانت بگذرد مضامین آن¬ها را می دانی نیست، لیکن من محتاج لطف تو  و نیازمند آن هستم که آنچه را که می¬خواهم با تو نجوا کنم، بر قلم بیاورم؛ به این مقصود که به خواسته کثیری از بندگانت، در خصوص ادله و چرایی¬های اقداماتم در بیش از نیم قرن گذشته در عرصه¬های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ازجمله اعلام داوطلبی در انتخابات پاسخ داده و از طریق این تبیین و توضیح، از ارزش¬های اسلام یعنی"دین" ی که همواره شکل¬دهندة انگیز¬ه¬هایم در ورود به فعالیت¬های اجتماعی بوده است، با افتخار تمام دفاع نموده باشم.
ای خدای مهربان!
اینک من با تمام حقارتم در برابر تو با تمام عظمتت ایستاده¬ام تا ذره¬پروری مستمرت را فریاد نمایم و از اینکه وجودم را در زمرة مخلوقات هماره تسبیح¬گوی خویش قرار داده¬ای سر بر آستان کبریائی¬ات بسایم و به آن سجده شاکرانه، ببالم.
خدای علیم من!
چگونه می¬توانم شکر نعمتی را به جای بیاورم که به فهم نسبی تکلیفم در قبال تو و در طول آن، به ضرورت ادای آن تکالیف در قبال بندگانت منجر شده است؟ و من توفیق داشته¬ام که به آنچه اراده فرموده¬ای در محدوده نه چندان گسترده فعالیت¬های انسانی¬ام، تا آنجا که تشخیص داده¬ام با اطمینان و آرامش کامل، عامل، و در این مسیر از کسی و چیزی جز طالبان حقیقت و مطلق حقیقت متاثر نشده باشم.
خدای خبیر من!
از تو بود که به¬واسطه تعلقم به طبقات بسیار فرودین جامعه، رنج فقر و نداری و بی¬سوادی والدین و غصة بی¬کتابی دوران تحصیل و سایه شوم محرومیت از برخورداری¬های معنوی را تجربه کنم تا کودکیم را کودک کار باشم و فراغتم را در خدمت تامین لااقل بخشی از هزینه¬های اندک خانواد¬ه¬ام، که به حیا و آبرو زیبنده و به مصائب معطوف به محرومیت از امکانات زندگی و ادراک محیطی محکوم بودند، مصروف نمایم. باشد تا در تمام زندگی¬ام ادراک گرسنگی و سلب "شخصیت"ی را که فقر از صاحبش می¬نماید، فراموش نکنم و همواره بر سازوکاری که فقر را به کفر می¬کشاند واقف و هوشیار و منذر بمانم.
ای خدای در هم کوبندة ستمگران!
چگونه می¬توانم شکر نعمت هدایتت را که به تحقیق و تدبر در اسلام نصیبم کرده¬ای ادا کنم؟ درحالی¬که به¬لحاظ ویژگی¬های محیطی باید "مسلمان"ی شناسنامه¬ای بار می¬آمدم و مراحل متعارف سنی را در قالب یک مقلد سنتی طی می¬کردم؛ اما تو نوری بر دلم افکندی که تلاش برای تحقق عدالتی را که علی (ع) به اقتضای حوادث واقعه -چه به گاه قدرت و مبارزه با قاسط و ناکث و مارق، و چه به گاه عزلت و انزوای ظاهری- دغدغه¬مند تحققش بود، بر قله¬های آرزوهای دوران نوجوانی¬ام یافتم و  فریاد ابوذر محصور در ربذه، -آن تبعیدی توامان زمان و مکان، را که استخوان شتربردست بر معاویه، به¬عنوان نماد سیاست بدلی می¬شورید و بازگشت اشرافیت جاهلی در بستری از اسلام را، یادآوری و تقبیح می-نمود و به آن حمله می¬کرد- سرود دائمی و مفرح دوران حیاتم یافتم، تا بر اندیشه¬های کاخ¬نشینی و باورهای تقلیدی و ظاهربینی¬های تخریبی و تملق¬های شیطانی و فرصت¬طلبی¬های مکارانه و زهدورزی¬های ریاکارانة دوران، در هر هیئت و شرایطی که باشند، بشورم و نفرت زایدالوصف خود از آن¬ها را -حتی اگر لباس مصلحت و دین  بر تن کرده باشند- ابراز نمایم تا پژواک فریاد اعتراضم را در تمامی تاریخ، به¬نحوی شفاف و خستگی¬ناپذیر متبلور نمایم.
ای خدای دردآشنای نهان و آشکار!
آن زمان که در عنفوان نوجوانی به من آموختی که اصولا پیامبران را به این منظور مبعوث فرمودی تا مردم به¬واسطه آنان به قسط قیام کنند چه که به من ندادی؟ آن آموزه ظلم¬ستیزی که از این طریق آویزة گوش و آمیختة عقل و زیبندة تلاشم کردی برای همه عمر، ادراکم را از آن خطبه نورانی مولایم علی(ع) به اوج رساند که نمی¬توان بر ستمی که بر مظلوم می¬رود سکوت نمود؛ و مسیرم را نورانی کرد تا در قبال نه فقط فقر اقتصادی مردم که در قبال فقر سیاسی و فرهنگی آنان هم ساکت ننشینم و با هرآنچه که از زندگی¬ام تجربه می¬کنم، اگر همسو با مضامین این کلام علوی نیابم برای همیشه بدرود گویم. بدرودی به عمق همه فراموشی¬های ما از تاریخ و حوادثی که بر انسان رفته است؛ باشد تا برای جای¬گزین نمودن آن،  با عدالت مستحسن و عقلانی مورد قبول آن مرد لایتناهی و الهی، با ظلم و بی¬عدالتی و جور و ستم بستیزم حتی اگر علیه خود و بستگانم باشد که فرموده¬ای "ولو علی انفسکم".
ای حکیم و ای مدبر و ای قادر!
تو به من آموختی که در نظام آفرینش جز عبادت، تکلیفی بر عهده انسان نیست و متوجه¬ام کردی که این تکلیف، نه نیاز تو که ابزار تکامل من است؛ و من متاثر از این آموزه¬ها، در برداشتی اجتماعی از اسلام ، امکان فهم مضامین عالی دینی را در کلام نورانی کتابت و بیان جاوید رسولت و منتسبان مورد نظرش برای هدایت، یافتم که حکومت بر مردم، وقتی موضوعیت دارد و به سهم خویش بنده را به هدف عبادت نزدیک می¬سازد که به گسترش عدالت در جامعه بینجامد و در غیر این صورت از آب بینی بزغاله¬ای بی¬ارزش¬تر است؛ و برمبنای این آموختگی بود که در پانزده¬سالگی از عمرم در اندیشة تشکیل "حزب"ی اسلامی بودم تا با کسب قدرت، از شیفتگی¬هایی که به¬واسطه انوار نورانی آموخته¬های دینت متوجه¬ام کرده بودی پرده بر گیرم و عدالت هدف ارسال رسل را، بر پهنه خاک فریاد نمایم و این در حالی بود که درک چندان بایسته¬ای هم از مناسبات و سازوکارهای حکومتی نداشتم.
ای خدای رحمان و رحیم!
تو به من ظرائف و دقایق  دینی را نمایاندی که سبک زندگی¬ام شد. با آن در تمام عرصه¬های حیاتم در حد آنچه از آن به دست می¬آوردم و یا ادراک می¬کردم نفس کشیدم تا به اندازه ظرفیتم به زوایای ژرف و مضامین عمیق و آموزه¬های لطیفش راه یابم و چنان شد که وقتی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی موضوعیت خود را به عینیتی تدریجی نشست، احساس کردم که بستر تحقق آرزوها و امیالم را برای تجربه ظلم¬ستیزی اسلام، در هیئت یک سبک زندگی جامع مبتنی بر حقیقت و مبری از جهل و تاریکی و عقب¬ماندگی یافته¬ام. این بود که به¬مثابه قطره¬ای به اقیانوس انسان¬هایی پیوستم که عمدتا با انگیزه¬های احیای ارزش¬های دینی، انقلاب ارزشی در حال حدوث را، با صمیمیت و صداقتی بی¬نظیر و صرفا با اعتمادی که به رهبری نهضت داشتند، یاری می¬کردند و در این ارتباط حتی از بذل مال و جان هم دریغ نمی¬کردند.
 از آن زمان که جوان بیست¬وپنج¬ساله¬ای بودم تا کنون که به سالمندی رسیده¬ام لحظه¬ای دغدغه احیای ارزش¬های مندرج در قانون اساسی آن انقلاب فراگیر مردمی را،  فراموش و یا رها نکرده¬ام و حتی لحظه¬ای را از تامل و اقدام برای تعمیق باورهای ظلم¬ستیز و آرمان¬های عدالت¬محورش، و همچنین پیراستن آن از انحرافاتی که قدرت¬طلبان و فرصت¬طلبان و کج¬اندیشان روسیاه عمدتا خیمه¬زده بر امواج بلند همان اقیانوس اعتماد و تعاون و باور مستضعفان و محرومان، متوجهش نموده¬اند، از دست نداده¬ام. تو می¬دانی که تا چه اندازه برای بودن و ماندنم در این سیر نه چندان طولانی از زمان -که البته هم¬زمان فرصت زندگی¬ام را نیز به پایان خویش نزدیک کرده است- شاکر و به مصروف¬نمودن عمرم به-عنوان هزینه اشتیاقم به احیای ارزش¬های دین تو ، اسلام و برپایی عدالت و قسط موعود و منظور در آن راضی و خرسندم.
ای هستی بخش کریم!
تو به من منت گذاشتی و هدایتم کردی تا بیش از چهل سال از کوشش¬هایم در عصر جمهوری اسلامی را با معیار "تکلیف"¬مداری مدیریت کنم و تلاش خستگی¬ناپذیرم را برای نیل به اهدافی که دنبال می¬کردم، فارغ از اندازه احتمال و امکان حصول هدف، ساماندهی نمایم و پیروزی را نه لزوما در نیل به هدف که صرفا در عمل به "تکلیف" بجویم؛ و به این ترتیب برای همیشه، راه  مصلحت¬گرایی و توجیه¬تراشی به منظور جایگزین شدن امور و مسائل با" تکلیف" گرایی را ببندم و تو می¬دانی که چنین کردم و در این مسیر طولانی از زمان، به عافیت¬جویی و فرصت¬طلبی و بده¬بستان¬های سیاسی-اقتصادی نلغزیدم و جز آنچه را که به انجام آن مطابق ادراکم مامور بوده¬ام نجستم.
خدای مهربان!
به این دلائل است که با اشتیاق تمام، سرود رهایی¬ام را سر می¬دهم که تو این حقیر را بهره¬مند از نعماتی داشته¬ای که حتی تصورش هم برایم سخت و باورنکردنی است. تو به من حظ فهم سیستمی دین، لذت دوست¬داشتن دیگران، افتخار وابسته¬نبودن به غیرخودت، شادی مبارزه با فقر و فساد، راضی¬نبودن به هر عاملی که کرامت انسان را خدشه¬دار کند و بالاخره عضویت در خلقتی را دادی که همه اجزای آن تسبیح تو را می¬گویند و به سوی تو شناورند؛ و با این داده¬هایت آن¬چنان مصونیتی به من بخشیدی که در مبایعه هیچ دستاوردی در قبال رضای تو، به خطای در فهم و لغزش در محاسبه گرفتار نشوم.
ای خدای سنت¬ها و قاعده¬ها!
تو واقفی که "تکلیف"¬گرایی در جامعه¬ای که عمدتا به نتیجه¬گرایی مشتاق و به مصلحت¬سنجی متمایل است تا با هر توجیهی ، مقاصد خویش را تحصیل کند کاری سخت و روشی کم¬رهرو و طریقی حتی نابخردانه تلقی و پنداشته می¬شود که بعضا عامل به آن، به ناآشنایی با ظرائف کار سیاسی متهم و به جازمیت به باور¬های خویش محکوم و به تک¬روی در موضوع، مورد مواخذه است و به همین جهت است که تکلیف¬مداری هزینه¬های بسیاری را از قاصد به خویش می¬طلبد. علاوه بر این ویژگی، در اجتماعی که در آن با تمسک به فقه، به¬دلیل وفور استثنائات، مصلحت بر قاعده¬های اولیه حاکم می¬شود، به طریق اولی کار را بر عامل "تکلیف گرا" سخت¬تر می¬گرداند زیرا در چنین محیطی، در بسیاری از موارد، این انتظار موضوعیت و فعلیت می¬یابد که ادراک عقلانی در قبال مصلحت¬سنجی حاکم، منزوی می¬شود و شرایطی رقم می¬خورد که، بعضا وفاداری به "تکلیف¬گرایی" به معنای مصلحت¬ناشناسی و البته تمکین به مصلحت¬گرایی به هزینه ترک "تکلیف دینی و ملی" فیصله می¬یابد. در چنین موقعیتی اگر به قبح نهادی¬شدن این دومی اعتراض و حساسیتی مبنی بر نفی آن ابراز شود، انزوای تدریجی فرد تکلیف¬مدار، حتی از ناحیه دوستان درقدرت و مدعی ارزش¬ها، قطعی است و خدای مهربانم تو همواره ناظر بوده¬ای که بر همین قاعدة عرفی¬شده، این بندة تو در وفاداری به تکلیف با چه نامهربانی¬ها، اتهامات، تحقیرهای ناشی از ادبار بعد از اقبال و در اقلیت¬ماندن در اموری که ساری¬شدنش به آراء اکثریتی از جمع نیازمند بوده است مواجه بوده¬ام اما هیچگاه نمی¬توان از یاد برد که پشتیبانی¬های تو،  نه¬تنها موجب شد که در سراب تمکین به مصلحت، سر از ناکجاآباد تملق و چاپلوسی و ذبح ارزش¬های مورد وفاق و ازجمله ارزش¬های مندرج در قانون اساسی درنیاورم که همان¬ها، مسبب غوطه¬وری در زلال تکالیف ملی و دینی¬ام شد و تا کنون هم با رضایتی کامل که ضمیرم را انباشته کرده، بر پایم داشته است.
خداوندا!
تو می¬دانی که در صورت مشارکت در شرکت سهامی قدرت و توزیع آن، می¬توانستم به موقعیتی و وزارتی و رده¬هایی از این مناصب برسم و حتی بعدها با تمسک و نشستن بر بال همین موقعیت¬های توزیعی، ورود در پست¬های کلیدی¬تری را که مستلزم همسویی بیشتری بود تجربه کنم اما من ترجیح دادم عمر کوتاه عقاب ذهنم را با عمر طولانی زاغ روزگاران، به معامله ننشینم؛ و تو واقفی که در این ارتباط تا چه اندازه از برخورداری¬ام از الطاف خفیه و ظاهریه¬ات ممنون هستم به¬نحوی که علی¬رغم اسارتم در وادی نفسانیاتی که انسان¬ها کم و بیش در معرض آن هستند، به هیچ وجه از شیوه سلوک سیاسی¬ام، احساس غبن و پشیمانی نمی¬کنم.
خدای من!
تو به من فرصت دادی تا دوسوم از عمر کنونی¬ام را در مسیری که آن را حقیقت می¬یافتم و می¬یابم به¬گونه¬ای فعال بگذرانم و نیم قرن از این سالیان طولانی را که به معلمی گذشت، در خدمت تربیت فرزندان این آب و خاک باشم. دانشجویانی که هرقدر به زمان¬های اخیر نزدیک¬تر¬ می¬شوم آن¬ها را متفاوت¬تر، نخبه¬تر و تحول¬خواه¬تر می¬یابم. از بابت این نعمت، پیشانی سپاس بر درگاهت می¬سایم. همچنین شکر مضاعفی را تقدیمت می¬کنم که شرایط را به¬گونه¬ای برایم رقم زدی که ثلثی از این دوران پرافتخار معلمی از مدرسه تا دانشگاه را در پست¬های سیاسی، اعم از اجرا در دولت و تقنین در مجلس حضور داشته باشم و آرمان¬هایم برای بسط عدالت و ریشه¬کنی فقر و از طریق آن احیای شخصیت انسان را در کنار منویات مشفقانه¬ام برای برپایی نظامی سیاسی از اسلام  که در آن، انسان صرفنظر از نوع و چگونگی اندیشه-هایش عزیز، و اسلامی را که از طریق رحمانیت ذاتی خویش فاتح قلوب انسان¬ها و تسخیرکنندة ارواح پاکشان باشد، به تجربه عملی بنشینم. خداوندا تو به من این امکان را دادی که مباحث علمی در حیطه تخصصی¬ام را عملا در خدمت رفع گرفتاری¬ها و کاهش مصائب و افزایش توفیقات نسل¬هایی به کار بگیرم که به¬تدریج از حظ کمتری از تجربه انقلاب اسلامی و ارزش¬های حامل آن برخوردار گردیده¬اند. توفیق فرصت ایفای این مسئولیت که در حقیقت پاسداری و انتقال ارزش¬های انقلاب اسلامی به زندگی و لایه¬های فکری نسل¬های بعدی آن است، کاری بزرگ و رسالتی سترگ بود که بر دوش امثال این حقیر گذاشتی و من از بابت این همه لطف و بخششی که به آن مفتخرم کردی، در لحظه¬لحظة عمرم قدردان عنایتت هستم و ان شاء الله خواهم ماند.
ای قادر و ای قدیم و ای مفتاح گره¬ها و ای راه¬گشای رموز و پیچیدگی¬ها!
چگونه می¬توانم شکرت را به جا بیاورم که با اینکه صعوبت راه و میزان حصول هدف در جامعه¬ای عمدتا نتیجه¬گرا را از طریق" تکلیف"گرایی -که من دنبال می¬کردم- می¬دانستی و واقف بودی که خستگی از ناملایمات و تجربه شکست¬های ظاهری پی¬درپی و کمرشکن و طولانی¬مدت، در عمدة امور سیاسی-اقتصادی و درک نه¬چندان¬درست هدف¬گرایان از واقعیت¬های پیچیدة اجتماعی، می¬تواند این حقیر را به یاس و دلسردی و ناامیدی بکشاند، با این وجود امورم را به¬گونه¬ای مدیریت کردی که به¬تدریج خودم، به صعوبت راه و طبیعی بودن غربت در این مسیر واقف گردم و در عین حال به¬واسطه پیآمدهای "تکلیف" مداری، سر از یاس و دلتنگی و تغییر روش و لغزیدن در هزاران دامی که  با جاذبه آراستگی، بر سر راهم خودنمایی می¬کرد درنیاورم و اینک من، ایستاده بر آستانة سال¬های پایانی این عمر دیرپای، اگر از آرامش عمیق و گسترده¬ای به¬واسطه تکلیف¬گرایی متنعم هستم تمامی این ادراک و احساس عقلانی را از ناحیه حضرتت می¬یابم و به توفیقاتی که به¬واسطه تکلیف¬گرایی نصیبم کرده¬ای می¬بالم.
خدای خوب من!
تو هم "تکلیف¬گرایی" را و هم توان ادراک حصول به نتیجه آن را، آن هم نه در پایان کار که در لحظه به لحظه عمل به تکلیف¬گرایی آموزشم دادی و چه حظی از این بالاتر؟
خدای مهربانم! من با همه وجود درک کرده¬ام که می¬توانم از طریق تکلیف¬گرایی همواره در توفیقات ارزانی¬شده از ناحیه تو شناور باشم و در عین حال هم¬زمان با مواردی که به زعم دیگران تکلیف¬مداری¬ام در آن¬ها،  با شکست مواجه بوده است، خود را بر بلندای سکوی پیروزی ببینم. زیرا به آنچه که به آن ماموریت داشته¬ام باتمامی صداقت پرداخته¬ام و رسیدن به نتیجه هرچند مهم اما برایم نقشی اصلی نداشته است. خدا یا شکر.  
ای معبود واقف به تمامی آشکار و نهان!
اکنون که در شصت¬وهشت¬سالگی عمری که ارزانی تو به این بندة ناچیز است می¬باشم و ایام تجربه مکرر و عبرت¬آموز ظاهرا شکست پرسروصدای اخیرم در کسب مجوز برای صرفا عرضه¬¬شدن به آراء عمومی -نه لزوما رئیس¬جمهورشدن- رای¬دهندگان ملتی بزرگ را در سیزدهمین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، آن هم بعد از تکرار بی¬اعتنایی شورای محترم نگهبان به حضورم در انتخابات سال¬های 1392 و 1396 می¬گذرانم، تو می¬دانی که ذره¬ای از آنچه در این مسیر بر من رفته است پشیمان نیستم زیرا با ادای تکلیفم در اعلام آمادگی برای کاهش مشکلات عمومی در عرصه¬های گوناگون و به¬خصوص غوامض اقتصادی ساخته و پرداخته شده ازطریق سیاست¬های فقرزای اتخاذشدة مقامات و نهادهای جمهوری اسلامی و همچنین اصرار آگاهانه¬ام بر تکرار ثبت¬نام برای فراهم¬آمدن تدریجی مطالبات اجتماعی مبنی بر پاسخگوشدن شورای نگهبان در این خصوص در صورت عدم احراز مجدد، احساس رضایت و توفیق کامل می¬نمایم و شکست را به¬تحقیق متوجه نهادی می¬دانم که قادر نبوده است ظرف سه دوره انتخابات ریاست جمهوری و طی هشت سال، صلاحیت یک استاد تمام اقتصاد در دانشگاه تهران و معاون وزیر و نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی را -با کارنامه¬ای به¬زعم آگاهان بر روندهای سیاسی، شهره به منحصربودن از حیث کارآمدی و فراوانی، در¬حالی¬که مقر به بی¬صلاحیتی او هم نمی¬باشد- احراز نماید و یا حداقل کوچک¬ترین پاسخی در قبال نامه مفصل حقوقی وی که تا 8 سال از تقدیم حداقل دو مرتبه از نسخ فیزیکی آن، به هر یک از اعضای وقت شورای محترم نگهبان می¬گذرد، ارائه نماید.
 

ای بهترین داوران!
هرچند نهاد ذی¬ربط این ناتوانی خود در احراز صلاحیت داوطلبان را در هاله¬ای از تقدس و دین و سکوت و در نتیجه بی¬احترامی و توهین در حق خدمتگزاران عمدتا مجاهدت¬نموده در مسیر تعالی کشور به پیش می¬برد اما برای من ذره¬ای تردید باقی نگذاشته است که در انجام وظیفه¬ای که نسبت به آماده¬سازی برای نوع آینده و زندگی و امیدهای نسل¬هایی از یک ملت، از طریق صیانت از حق تعیین سرنوشت آنان توسط خودشان بر عهده داشته است، باز هم شکست بزرگی را تجربه کرده است؛ زیرا اعمال اصل نظارت استصوابی را که من آن را نظارت منطبق با قانون می¬فهمیدم و می¬فهمم و در جلسه دویست¬وشصت¬ویکم مورخ  14 آبان 1381  مجلس ششم شورای اسلامی نیز بنابر همین فهم منتسب به امام خمینی که حتی ولایت فقیه را هم ولایت قانون خوانده بودند، از آن دفاع کرده بودم و همچنان مدافع اعمال آن هستم، دائرمدار فهمی از انتخابات نموده است که در آن فهم مردم در طول تبعیت از فهم انتخاباتی اکثریتی از اعضای دوازده-نفره شورای نگهبان و البته بعد از آن قرار می¬گیرد و به¬شدت شبهه رعیت و فاقد رای بودن مردم در نظام اسلامی و اصل تلقی¬شدن نظر والی و تشریفاتی¬بودن مردمسالاری و حق¬الناس تلقی¬شدن رای مردم مشروط به انتخاب آنان از بین منتخبان اکثریت شورای نگهبان را تقویت می¬نماید. این بینش حقوقی و فقهی، انتخابات را در جمهوری اسلامی، تبدیل به انتخاباتی دو¬مرحله¬ای کرده است. انتخاباتی که در آن مقدمتا، اعضای محترم شورای نگهبان کسانی را نه براساس ضابطه¬های قابل تشخیص بین الاذهانی و کمی شده، بلکه بر مبنای رای اکثریتی از خویش انتخاب می¬کنند و سپس ملت به¬لحاظ شرعی مکلف می¬شود که از بین منتخبان آنان، انتخاب دیگری را انجام دهد و البته بعضا و به شیوه¬های گوناگون، به آنان تذکر هم داده می¬شود که اگر در انتخاب از بین منتخبان شورای نگهبان -ولو افراد انتخاب¬شده را نپسندند- شرکت نکنند احتمالا در معرض بی¬دینی و اقدام به کار خلاف شرع قرار گرفته و باید جواب خروج از دین را هم به خدا و پیامبر خدا بدهند. یعنی در دار دنیا بعضا باید آثار و پیامدهای عدم امکان انتخاب فرد مقبول دارای شرایط قانونی خویش را تجربه نمایند و برای دار آخرت هم حداقل از بیم عذاب الهی در امان نباشند. این تصلب در نظر و عمل را چگونه می¬توان رعایت حق الهی غیر قابل سلب مردم در حاکمیت داشتن بر سرنوشت اجتماعی خویش و مردم¬سالاری دینی خواند و به توفیق در پردازش آن افتخار نمود؟!
عامل¬نبودن شورای محترم نگهبان به نظارت استصوابی و تبدیل نظارت استصوابی معطوف به قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی به انتخاب استصلاحی معطوف به آرای مخفی اعضای شورا، از آن حیث خلاف قانون و مایه سرافکندگی ملتی بزرگ و آزاده و شکست مردمسالاری دینی است که خلاف بدیهیات عقلی است و آبرویی برای قائلین به اسلام، در جهانی که بر بال علم و به¬ تبع خشیت الهی معطوف به علم و فهم عالمان پیش می¬تازد باقی نمی¬گذارد. اقدام شورای محترم نگهبان در عدم اجرای قانون " لزوم رسیدگی دقیق به شکایات داوطلبان ردصلاحیت¬شده در انتخابات مختلف مصوب 20 مهرماه 1378 مجلس شورای اسلامی و نهایی¬شده در جلسه 22 آبان ماه 1378 مجمع تشخیص مصلحت نظام " و اعلام نکردن ادله عدم صلاحیت داوطلبان ریاست جمهوری از طریق تمسک به تفسیری از قانون اساسی که در آن با جای¬گزینی عبارت"احراز صلاحیت" به جای "رد صلاحیت" و بیان اینکه ما کسی را رد صلاحیت نکرده ایم که قانون فوق الاشاره، مستند لزوم پاسخگویی شورا باشد، عملا دورزدن اجرای قانون تلقی شده و مایه عبرت روزگاران از نحوه مواجهه نهاد برخوردار از حق نظارت بر انتخابات بر نحوه اجرای قوانین مربوط به انتخابات هست و خواهد بود، نه ملتزم بودن متواضعانه امثال حقیر به قاعده¬ای که حق تفسیر اصول قانون اساسی را به شورای محترم نگهبان می¬دهد تا با فهمی از متن که در ذهنیت واضعان قانون اساسی -و نه منطبق با ذهنیات و احتمالا امیال و خواسته¬های امروزین مفسرین از قانون- بوده است مطمئن باشم که ذره¬ای از حقوق الهی هیچ فردی و ازجمله خودم،  توسط هیچ اراده و نهادی پایمال تعصب و تحجر از یک طرف و دستخوش رهایی و تجدد از طرف دیگر نمی¬شود. چنین است که در منتجه برآمده از پس این سازوکار، آن که پیروز است فرد قانون¬مدار دارای شرایط قانونی عامل به "تکلیف" و آن که شکست¬خورده تلقی می¬شود نهادی است که با هیچ روشی نمی¬تواند در جامعة صاحبان عقول متوسط حتی طرفدار خویش هم، بین منتخبان احرازصلاحیت¬شده¬اش در مقایسه با ردکردگان احراز صلاحیت نکرده¬اش، نوعی سازگاری ولو ظاهری برقرار و از اقدامات نظارتی خویش دفاع نماید.
 اما ای خدای صبور و حکیم!
تو می¬دانی که به¬رغم این پیروزی بدون شک¬وشبهه در ادای تکلیف ملی و دینی،  در این ایام قلبم به¬شدت فشرده و ذهنم به¬تمامی مغشوش است؛ و این مهم نه از آن است که باز هم در دوئل بین تکلیف¬گرایی و مصلحت¬گرایی دچار شکست ظاهری و مشمول بی¬اعتنایی شده¬ام، بلکه از آن حیث است که لیست احراز صلاحیت¬شدگان از ناحیه کثیری از آحاد ملت با واکنش سلبی مواجه و تهدیدات حیثیتی بیشتری را از طریق ریزش وسیع سرمایه اجتماعی در انتظار نظام سیاسی¬ای قرار داده است که وظیفه تحقق ارزش¬های انقلاب اسلامی و در راس آن¬ها تکریم انسان را بر عهده داشته و دارد ولی لزوما اینگونه عمل نمی¬کند و حتی تفاوتی بین عیب¬جویی دین¬ستیزان و دل¬سوزی دین¬باوران در نقادی نحوه پردازش تکالیفش قائل نمی¬شود، که هر مقوله و مطلبی را جز آنچه خود به¬صورت محرمانه و غیرمحرمانه انجام می¬دهد و یا می-گوید، از ناحیه هرکسی که ابراز شود توام با شک و تردید و سوءظن و در مواردی خیانت به اسلام و مسلمین و از ناحیه دشمنان ایران می¬یابد و در خوش¬بینانه¬ترین شرایط آن را از موضع نگاه فقیه بر سفیه از سر می¬گذراند. این بنده حقیر تو از آن حیث بیقرار است که سازوکارهای عقب¬افتادة مسکوت و محرمانه، در رقم زده شدن سرنوشت یک ملت، مجاهدت¬های پیشرفته به بلوغ رسیده و عیان جوانان غیور و فرهیخته عرصه¬های گوناگون حیات اجتماعی ایران اسلامی را در انظار جهانیان به چالش کشیده است.
خدایا تو گواهی که برای آینده فرزندان این آب و خاک متمایز به دین و عدالت و برخوردار از سابقه تمدنی افتخارآفرین و بهره¬مند از ملتی باهوش و عامل در دفاع از ارزش¬های انسانی، اما موقتا مبتلاشده نسبی به نوعی انقطاع از گذشته و تاریخ خود، احساس خطر می¬کنم و این امری نیست که بتوان در قبال عوامل موجبه¬اش سکوت کرد و عنان امور را، در فضای نابخردی و محروم از حضور ارزش¬های مربوط به حقوق انسان¬ها رها نمود.
*
اکنون که پرنده ذهنم به فضای دهه¬ها تلاش و مجاهدت و دغدغه و نگرانی و بیم و امید در خصوص" انقلاب اسلامی" و کارکردهای "جمهوری اسلامی" به عنوان نهاد سیاسی متولی تحقق اهداف آن پرواز می کند و به بعضی از مواردی که  خود را به آن می¬نمایانند پیوند می¬خورد و در محیط آن¬ها، این کمترین بنده تو، فرجام تکلیف¬مداری¬ام را محاسبه و در معرض ارزیابی قرار می¬دهم واقعیت این است که احساس بسیار خوبی از این سیر ذهنی کسب می¬کنم و تکلیف¬مداری را به¬مراتب راضی¬کننده¬تر از شرایطی می¬یابم که در صورت کنارگذاشتن آن، می¬توانست در قالب مناصبی عالی به سراغم آید؛ مناصبی که به دلیل تکلیف¬مداری حائز آن¬ها نشده و هم اینک هم فاقد آن¬ها هستم.
آری سال¬هایی را مرور می¬کنم که بعد از رای¬نیاوردن در انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی در خرداد 1387 به-صورت تمام وقت به دانشگاه تهران برگشتم و در دانشکده اقتصاد به آموزش و پژوهش پرداختم و این در حالی بود که  به¬طور اجتناب¬ناپذیر مسائل حکومت و جامعه دینی و چگونگی¬های حکمرانی را هم رصد می¬کردم.
در دانشکده اقتصاد به¬سختی و با کندی، تاسیس دوره¬های دوگانه اقتصاد اسلامی و همچنین بانک¬داری اسلامی را به سامان بردیم و مبادرت به پذیرش دانشجو در مقاطع دکتری و کارشناسی ارشد نمودیم. در برنامه¬¬های درسی تجدیدنظر کردیم و آموزش اقتصاد و مالیة اسلامی را رونق بخشیدیم. طی یک دهه و قبل از آنکه اقتصاددانان جریان اصلی یعنی طرفداران اقتصاد نئوکلاسیک متوجه عمق و ژرفای کار شوند صدها دانشجو از این دوره¬ها و مقاطع فارغ التحصیل شدند تا زمانی رسید که همکاران و مقامات مخالف تدریس و پژوهش در این معارف، درصدد مقابله با رشد این حرکت برآمدند و با پشتیبانی و یا حداقل سکوت مقامات دیگر و بالاتر، مقدمتا آهنگ پذیرش دانشجو را کند و هم¬زمان استخدام عضو هیئت علمی در این رشته¬ها را سد نمودند و طی چند سال سرانجام موفق شدند با سرکوب آموزش در این موارد، به استیلای آموزش اقتصاد سرمایه¬داری، نوعی هژمون فراتر از هر زمان دیگری، ببخشند و اساتید و دانشجویان و آموزه¬های دینی در اقتصاد و مالیه اسلامی را در موضع دفاعی قرار دهند به¬گونه¬ای که به طور مداوم، نه از قابلیت¬ها و ضرورت¬های وجودی خویش، که از چرایی هم¬راستا و همسونبودن معارف موضوع آموزش خود، با قالب¬های شکل¬گرفته اقتصاد سرمایه¬داری که در بستری از لیبرالیسم حیات یافته بود دفاع و سخن بگویند. آن هم برای کسانی که سئوال-هایشان را نه برای رسیدن به حقایق عالمانه از ناحیه تلاش توامان علم و دین، که صرفا برای نفی معارف جدید مطرح می¬کردند و لذا کسی از آنان هم بعضا، از مباحث و مقولات و استدلال¬ها، مبنی بر لزوم آزادی اندیشیدن در دنیای علم و فضای دانشگاه، راضی نمی¬شد چراکه هدف، دانستن حقیقت نبود که پوشاندن و کتمان هر آن چیزی بود و است که مورد تایید آموزه¬های اقتصاد نئوکلاسیک نیست.
 خدای علیم!
تو خوب می¬دانی که ما را از پرداختن به این مباحث، غرضی جز ترسیم سبک زندگی اقتصادی مسلمین و توسعه دانش اقتصادی محیط آنان، در عین احترام و التزام به ضرورت آموزش سایر نحله¬های فکری در دانش اقتصاد نبود و نیست اما رنج بزرگی که هیچ موقع رهایمان نمی¬کرد و نمی¬کند آن است که در فضای حذفی به¬وجودآمده درباره آموزش دروس متعدد و متنوع اقتصاد و مالیه اسلامی، استمداد از بالاترین مقامات حکومت مبنی بر صرفا حمایت از اندیشیدن به اقتصاد و مالیه اسلامی، آن هم در نظامی سیاسی که مدعی اسلام بوده و می¬گوید که هست، نه¬تنها ذره¬ای موردعنایت منطبق بر قوانین و مقررات جاری، قرار نگرفت که ما به¬عنوان عاملان به آن¬ها، هرگز دیده و شنیده نشدیم و در مسیری که در پیش گرفته بودیم  به¬نحوی اجتناب¬ناپذیر، خفتی فرسایشی را با جان و دل پذیرا شدیم و بر خود تحمیل نمودیم. خفتی که علل موجبه و مبقیه آن، پاسداری خودخواسته، از مبانی اقتصادی و ترویج ادبیات اقتصادی رژیم سیاسی حاکم بود¬؛ یعنی ما با همه وجود، به¬منظور حمایت اندیشه¬ای از منویات اقتصادی نظام سیاسی حاکم، در خط مقدم مبارزه با لیبرالیسم اقتصادی و "اقتصاد"ی مبتنی بر "ربا"  مجاهدت می¬کردیم و در مواجهه با کثرت و انبوه مخالفان این رویه، از آبرو و حیثیت علمی خود مایه می¬گذاشتیم و از متهم¬شدن به بی و یا کم¬دانشی در اقتصاد متعارف و رسمی و بی¬اعتنایی دست-اندرکاران اعم از مدیران و دانشجویانی که در معرض آماج حملات عاملان و مروجان اقتصاد نئوکلاسیک به فعالان در عرصه اقتصاد و بانک¬داری اسلامی بودند، پرهیزی نداشتیم و در عین حال مقامات حکومتی برخلاف شعارهایشان ،نه-تنها به این مبارزه سخت، بی¬امان و نابرابر، حتی به گاه استمداد وقعی نمی¬نهادند که اصولا ما را در خط مقدم نمی¬دیدند و اعتنایی به کوشش¬های عالمانه¬ای که مبانی و مبادی تئوریک حکومت دینی در اقتصاد را سامان می¬بخشید نمی¬کردند و نمی¬کنند. خدایا آن¬ها عملا کاری کردند  که ما از مصادیق بارز این بیت حافظ بودیم که:
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم                یارب مباد کس را مخدوم بی¬عنایت
البته ای حکیم! تو می¬دانی که ما صرفا برای تحقق عالمانه تکالیف ملی و دینی خودمان و نه هیچ نهاد و فرد دیگری، این فعالیت¬ها را انجام می¬دادیم و منتظر عنایت کسانی نبودیم اما به هر حال در جامعه ما، حکایت تلاش¬های علمی در علوم اجتماعی و رفتاری، این¬چنین ملال¬آور و یک¬طرفه بوده است.
خدای رئوف، فقط تو می¬دانی که وقتی در پرداختن به مباحث اسلامی در اقتصاد، چنین شرایطی برای این حقیر که به-اصطلاح¬سال های طولانی در جامعه فعال و شناخته شده بودم بر قرار بوده است، بر آن عزیزانی که اصولا این ویژگی را هم نداشتند چه¬ها که نرفته است!
ای خدای صبور!  تو می¬دانی که در آن سال¬های برگشتن به دانشکده که با کوله¬باری از تجربه انباشته¬شده دوازده¬ساله در مجلس شورای اسلامی توام بود، درحالی¬که قاعدتا و براساس رویه معمول انتخاب مسئولان، عرف و میسور بود تا سطوح کاری وزارتخانه¬ای را اداره و منویات ارتقا و افزایش کارآمدی حکومت را در شرایطی مهیاتر و کارآمدتر به پیش ببرم، درنهایت بی¬اعتنایی و بی¬توجهی مقامات به لزوم تخصیص بهینة منابع، به کار در کنج یک گروه آموزشی در دانشکده¬ای از یک دانشگاه اشتغال یافتم تا با موانعی که کمترین آن مبارزه با سیطره لیبرالیسم اقتصادی و جنگیدن با هژمونی ربا در مناسبات مالی و پولی و آموزشی بود مبارزه کنم در¬حالی¬که برای این مهم باید در مناشی برنامه¬ریزی و مراکز تصمیم¬گیری حضور داشت و اصلاحات را از مناشی تولید مشکل در سراسر کشور ساری و جاری نمود. اما وضعیت عمومی در تصمیم گیری¬های مدیران کشور، دقیقا به¬مثابه همان دمیدن در شیپور از جای دیگرش بود. و من  ای خدای بزرگ، چه می¬توانستم بکنم الا اینکه برای متهم¬نشدن به فرصت¬طلبی و موقعیت¬خواهی و برای حرمت¬گزاری به نظام سیاسی سکوت نمایم و برای بقای آزمایشگاهی و جلوگیری از فنای آنچه با همه وجود، در اقتصاد و مالیه اسلامی ساخته بودیم –درحالی¬که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم- بخشی از عمر این دوران را صرف ایجاد و بخشی دیگر از آن را مصروف تقلای با چنگ و دندان برای حفظ آن¬ها نمایم؛ و صادقانه اعتراف می¬کنم که اگر تا کنون تمام آثار آن ساخته¬ها از کف نرفته است نه به¬خاطر توجه و حمایت مقامات حکومتی، که به¬خاطر زمانمند بودن دورانِ به تحلیل رفتن اینگونه فعالیت¬های آموزشی است. خدای کریم عیب¬پوش! تو می¬دانی که هم¬اکنون هم که این وقایع شرم¬آور در حاکمیتی مدعی دین را به¬خاطر می¬آورم قلبم را غمی جانکاه می¬فشارد اما صرفا به این دل¬خوشم که به تکلیفی که داشته¬ام عامل بوده¬ام؛ درحالی¬که اصولا مقامات حکومتی آن¬قدر در انواع مسائل فرعی خود¬ساخته دیگر، خود را و کشور را مستغرق کرده¬اند که گویی برایشان فرصت آن نیست تا اصولا بخواهند که بدانند مسئله¬های یک نظام سیاسی قامت-برافراشته "تحت  نام دین" کدام¬هاست؟ اهمیت و ضرورت و لزوم پرداختن به مباحث تئوریک مرتبط با اهداف و کارکردهای آن چیست؟ و در لایه¬های زیرینی از این سنخ، چه می¬گذرد. به قول سعدی علیه الرحمه در باب اول بوستان
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت                  چه داند شب پاسبان چون گذشت!
به¬راستی که ای یار همیشگی!
گذر این سال¬ها در دانشگاه خیلی سخت و همراه با مرارت بسیار بود. زیرا امثال من که معتقد به آرمان¬های والای انقلاب اسلامی هستیم و به"امکان"  اقتصاد اسلامی باور داریم و در عین حال برآن هستیم که اقتصاد نئوکلاسیک به شیوه¬ای که برنامه¬های آموزشی دانشکده¬های اقتصاد را تشکیل می¬دهد نمی¬تواند متناسب با شرایط ایران و در نتیجه کافی باشد، می¬باید سه اقدام سخت و تقریبا غیرممکن را با هم انجام می¬دادیم. هم باید اقتصاد جریان اصلی را به¬خوبی می-دانستیم و در جریان آخرین دستاوردهای علمی¬اش می¬بودیم و هم باید اقتصاد اسلامی را مورد پژوهش قرار می¬دادیم تا بتوانیم به¬تدریج ماهیت و چگونگی¬هایش را استنباط و سپس ترویج نماییم و هم باید با کسانی از اساتید محترم دانش اقتصاد، که اقتصاد را چیزی جز آنچه در غرب رایج است نمی¬دانستند و اقتصاد دینی را یا قبول نداشتند و یا حداکثر از بایسته¬های مشغولیات ذهنی طلاب علوم دینی در حوزه¬های علمیه می¬دانستند، مواجهه داده می¬شدیم و مباحثه و در بیشتر مواقع و موارد مجادله می¬کردیم؛ اما خدای من! تنها تو آگاهی که سختی کار برای امثال این حقیر، صرفا در فعال¬بودن در این موارد سه¬گانه نبود بلکه من به¬واسطه حضورم در دولت و مجلس، در یک قرار نا¬نوشته، باید پاسخ¬گوی مدیریت غلط اقتصادی کشور نیز که متاسفانه شرایط بدی را هم تجربه می¬کرد باشم. به عبارت دیگر اقتصاددانان جریان اصلی عمدا یا سهوا تمام مشکلات اقتصادی جمهوری اسلامی را به گردن اقتصاد اسلامی می¬انداختند. مقوله¬ای که نه¬تنها هیچ ربطی به واقعیات نداشت که خودش در گام¬های نخستین شمول پژوهش برای ادراک و فهمیده¬شدن بود و همچنان هست. وقتی هم که این بی¬انصافی ولو ناخواسته، در کنار تبیین ضرورت بهبود در توزیع درآمد و یا با مسامحه، لزوم عدالت-ورزی در نظامی اجتماعی اقتصادی، که اقتصاد¬اسلامی¬دانان عمدتا به آن باور داشتند قرار می¬گرفت آنگاه امثال ما، آماج تیرهای اتهام طرفدار اقتصاد دولتی بودن و حتی سوسیالیست بودن هم قرار می¬گرفتیم و به طور قهری حرکت برایمان بسیار سخت و در مواردی مایوسانه می¬شد!
با این حال، خدایا! تو را شاکرم که ما را به حقیقت تکلیف¬گرایی مجهز کردی و مانع از سقوط¬مان به دامن ظاهرگرایی و یا افتادن در واهمه و خوف از این¬همه مشکلات چند¬وجهی شدی. به¬راستی که اگر عنایت تو نبود چه بسا ما برای حفظ پرستیژ علمی در قبال این امواج بی¬رحم و ویرانگری که، در سکوت حمایت نظام علمی و سیاسی، همه حیثیت حرفه¬ای و شغلی¬مان را نشانه گرفته بود خیلی زودتر از آنچه به حساب آید تسلیم می¬شدیم و عقب¬نشینی می¬کردیم؛ اما اکنون  هرچند در معرض بی¬مهری و در غربتی عمیق قرار داریم اما با عنایات تو، چراغ این راه را همچنان روشن نگه داشته-ایم و به امید روزی هستیم که حقیقت¬گرایی بر تعصب¬گرایی غلبه کند و فرزندان ما و نسل¬های بعدی از اساتید اقتصاد، انوار فعلی نه چندان با فروغ این شجره طیبه را که با روغن تکلیف¬گرایی روشن مانده است، به تلالو پرفروغ خورشید حقیقت متحول نمایند. باشد تا دیگر شاهد آن نباشیم که استاد و یا دانشجویی متاثر از سوگیری اساتید مخالف اقتصاد و بانک¬داری اسلامی، احساس تحقیر از جست¬وجوی دانشی با رویکرد متفاوت کند و یا جامعه دانشگاهی ما در توسعه علوم اجتماعی و رفتاری، از لزوم ملاحظه اجتناب¬ناپذیر خاستگاه طبیعی و مناشی ظهور آن¬ها، در غفلت و بی¬خبری بماند؛ اما در چهارده سال اخیر از زمانی که دوران سخت نمایندگی¬ام در مجلس شورای اسلامی به پایان رسید علاوه بر دانشگاه، در عرصه¬های سیاسی و اقتصادی هم فعالیت¬هایی تئوریک و علمی را از سر تکلیف متعهد شدم و حتی تلاش نمودم که شرایط تصدی و عاملیت به آن¬ها را فراهم آورم که تو بر تمامی انگیزه¬ها و  اجزا و ظرائف آن¬ها آگاهی و وقوف داری.
خدایا! یکی از اولین اقدامات تکلیفی¬ام که کاملا در دوران فراغت از مسئولیت نمایندگی مردم در مجلس و از سر شفقت و دلسوزی به اوضاع اقتصادی مردم عملیاتی شد نگارش نامه انذار¬دهنده¬ام به رئیس وقت قوه قضائیه درخصوص مصائب معطوف¬ به "تبدیل به قانون شدن لایحه هدفمندکردن یارانه¬ها" است که دولت نهم آن را تقدیم مجلس کرد و در مجلس هشتم شورای اسلامی در حال بررسی بود. در آن نامه، آن لایحه را جرم¬خیز خواندم و از ایشان درخواست کردم که از موضع ریاست بر دستگاهی که مسئولیت پیشگیری از وقوع جرم را بر عهده دارد از تصویب آن جلوگیری کند. نوشتن آن نامه همراه با فعالیت¬های دیگر در همین ارتباط را با اینکه هیچ مسئولیت رسمی نداشتم در شرایطی موضوعیت بخشیدم که تحقیقا تمامی نظام سیاسی و عموم اقتصاددانان و حتی سیستم¬های پشتیبانی¬کننده از ناحیه حوزه-های علمیه، که در مواردی که نظام سیاسی بر آن است امری محقق شود وارد عمل می¬شوند، از افزایش قیمت حامل¬های انرژی، تحت نام هدفمندکردن یارانه¬ها دفاع می¬کردند لذا مخالفت با آن، که از جمله توصیه¬های موسسات بین¬المللی همچون صندوق بین¬المللی پول هم بود برای مخالفت¬کننده، به¬خصوص که اقتصاددان هم باشد هزینه حیثیتی زیادی داشت اما این حقیر به مدد درکی که تو، ای خدای خبیر و بصیر، نصیبم کرده¬ای به¬تنهایی و از موضع تکلیف ایستادم و با هدفمندی یارانه¬ها که عنوانی جعلی و پوششی برای افزایش قیمت حامل¬های انرژی بود و به ناکجاآبادی ختم می¬شد که قیمت¬ها را افزایش و اشتغال را کاهش می¬داد؛ سرمایه¬گذاری را محدود، تولید را زمین¬گیر، شکاف طبقاتی را بیشتر، دولت را در تامین و پرداختن هزینه¬هایش مستاصل و بالاخره حرکت موریانة فساد را در ارکان زندگی اجتماعی زمینه-سازی می¬کرد مخالفت کردم. درحالی¬که فقط تو می¬دانی که این قبیل اقدامات تکلیف¬گرایانه در مقابله با سیاست¬های اقتصادی مخرب علیه منویات قانون اساسی، و ازجمله اقدامی که در زمان خودش و در جریان مخالفتم با اختصاصی-سازی نسبی اموال عمومی، تحت عنوان "خصوصی¬سازی" موضوع لایحه سیاست¬های اصل 44 قانون اساسی در جلسه 354 مورخ یک¬شنبه 25 شهریور 1386 مجلس هفتم صورت دادم، از یک طرف تا چه میزان و با چه ابعادی برای من، در دولت و مجلس هزینه سیاسی و در دانشگاه هزینه حیثیتی داشته است و از طرف دیگر آثار بی¬اعتنایی و نشنیدن هشدارهای مطروحه تا چه اندازه و تا چند نسل، در مقیاس جمعیت چندده¬میلیونی کشور، منشاء و مسبب فساد و توزیع نامناسب درآمد و سقوط سرمایه اجتماعی ایرانیان گردیده است.
به یاد می¬آورم که در بخشی از نامه به رئیس قوه قضائیه در خصوص جرم¬خیز بودن لایحه هدفمندی یارانه¬ها نوشته بودم:
""اينجانب از هم¬اكنون صحنه‌هاي محاكمه انسان‌هاي شريف بسياري را مي‌بينم كه متأثر از اجراي اين قانون گرفتار پي‌آمدهاي ركود، تورم، بي¬كاري، ازهم¬پاشيدگي خانواده‌ها، عدم امكان و فرصت رسيدگي به تربيت فرزندان، سوء رفتارهاي فردي و اجتماعي و... گرديده و بعضاً در هيئت "مجرمان" تن به قضاوت‌هايي داده‌اند كه بر آن است آنان را تأديب و از وقوع جرم‌هاي بعدي پيشگيري نمايد و قضات محترمي را مي‌بينيم كه هرچند در محضر داد‌گاه، مجرمان متأثر از آثار منحوس تورم و بي¬كاري و فقر را محاكمه مي‌نمايند ليكن در باطن، قضاوت خويش را ناظر بر محاكمه تصميم‌گيرندگان اجرايي و تقنيني قانون "هدفمند كردن يارانه ها" مي‌يابند كه امروز در فضاي يك دست دولت و مجلس به پشتوانه سكوت بسيار معني‌دار رسانه ملي توام با خودسانسوري اقتصاددانان در بررسي و نقد آن، با تلقي "جراحي" بزرگ به پيش مي‌تازند. اما افسوس كه حكم دادگاه در تعيين مصاديق مقصر، انعطاف‌پذير نمي‌باشد و بر همين اساس از حضرت¬عالي براي جلوگيري از وقوع چنين خطري كه حتي احتمال كم تحقق آن هم مي‌تواند با عنايت به قلمرو نفوذ آن و به‌خصوص شرايط "سرمايه اجتماعي" كشور كه شرط لازم تحقق ظفرمند چنين اقداماتي است آسيب‌رسان و خطير باشد استمداد مي‌طلبم و اميدوارم با تحقق پيشگيري اينچنيني، دفاع نظام‌مند قوه قضاييه از حقوق فردي و اجتماعي، هر نوع تضعيف و رخوت در اركان نظام سياسي را از موضوعيت تهي نمايد."
خدای مهربانم!
با اینکه با  نصرت  و همراهی همیشگی تو، ادای تکالیفی از این قبیل را در موضوعاتی متنوع و در فرصت¬های مقتضی، عملیاتی کردم اما این انذارها به جایی نرسید و گوش شنوایی برای شنیدن نیافت و یا لااقل اقدام بازدارنده موثری را برای سال¬ها، یعنی تا زمانی که آثار مخرب سیاست¬های اقتصادی موضوع نقد، برملا شدند بر نیانگیختند و لذا بر اقتصاد و مردم ایران مصائبی رفت که می¬توانست نرود.
 یک نمونه دیگر از این موارد که اکنون آن را به¬خاطر می¬آورم و در ذهنم مرور می¬کنم مربوط به سخنی است که با اغتنام فرصتی که فراهم شده بود، در جمع اساتید دانشگاه¬های کشور و در حضور آیت الله خامنه¬ای در حسینیه امام خمینی، مطرح نمودم و خطاب به ایشان گفتم:
"فرصت را مغتنم مي¬شمرم و به انگيزه تعميق مباني نظام ولايي كه به حاكميت آن مفتخريم نكته¬اي را معروض مي¬دارم. بررسي روند تغييرات كاركردهاي سي¬ساله نظام اقتصادي ايران، نشان¬دهندة آن است كه ما از نظام اقتصادي قانون اساسي دور شده¬ايم و درحالي¬كه حركت در مجاري نظام اقتصادي سرمايه¬داري را سرعت داده¬ايم در عين حال قواعد و سنن حاكم بر مراحل گذار آن را هم رعايت نكرده¬ايم لذا در دالان¬هاي نامتناسب شبه¬نظام جاي¬گزيني كه ابعاد سياسي و فرهنگي آن را به¬شدت و به¬حق مذمت مي¬كنيم، اتخاذ تصميمات و تدوين قوانين و اجراي سازوكارهايي را باور كرده¬ايم كه منطقا نمي¬توانند از سازگاري دروني بهره¬مند و با منويات نظام سياسي ما هماهنگ باشند. شاهد اين ادعا آن است كه ما در حال حاضر به¬لحاظ نظري، عمدتاً به شباهت در نوع راهكارها و سياست¬ها و تجويزهايي رسيده¬ايم كه اقتصادهاي مسلط، برآن¬ها مشق و به ديگران توصيه مي¬كنند اما چون اين يافته¬ها، هم به زعم بسياري از اقتصاددانان و روش-شناسان دچار كاستي¬هاي عمده است و هم عمدتاً، قرابتي با ساختار و واقعيات و مسايل اقتصاد ايران ندارند در عمل ما را با انبوهي از اقدامات ناسازگار مواجه كرده¬اند.
تامل¬كردني است كه ما نرخ تعرفه¬ها را كم مي¬كنيم اما با انبوه واردات مواجه می¬شویم و توليد داخلي را در معرض آسيب قرار مي¬دهيم. تقويت بخش خصوصي را دنبال مي¬كنيم اما سر از حراج سرمايه¬هاي ملي و ظهور انحصارات شبه¬دولتي درمي¬آوريم. بر كوچك¬سازي دولت و اقتصاد او تاكيد مي¬كنيم اما سر از افزايش همواره رو به ازدياد هزينه¬هاي دولتي درمي¬آوريم كه از آخرين آن¬ها، تحميل حداقل 48000 ميليارد تومان بر هزينه¬هاي دولت برای پشتيباني از سياست جمعیتی نامصوبی است. افزايش قيمت حامل¬هاي انرژي را تحت عنوان هدفمندي يارانه¬ها دنبال مي¬كنيم، اما هزينه توليد را براي توليدكننده و هزينه زندگي را براي مردم و مخارج خدمات دولتي را به¬نحو اجتناب¬ناپذيري افزايش مي¬دهيم. ما كاهش قدرت خريد جامعه و سقوط طبقه متوسط و ركود توليد و توسعه انحرافات را از پيآمدهاي اين امر خطير مي¬دانيم. اقتصاد ناسازگاري¬ها به¬سهولت ركود اقتصادي را با رونق بانك¬داري و شبكه¬هاي شبه¬بانكي مشغول به تجارت پول، در خود تعبيه مي¬كند و پابه¬پاي قانون بانك¬داري بدون ربا، كه در آن "قرض" پول بجز در قرض¬الحسنه بلاموضوع است رسما از "بدهي" چند ده هزار ميليارد توماني بدهكاران، روايت و به¬جاي پاسخ¬گويي به چرايي ايجاد بدهي، كه مانعه الجمع با اقتصاد بدون رباست عملاً با ايجاد كسادي در ايفاي تكاليف، از ناسازگاري ناشي از حركت در مجاري نظام¬هاي مبتني بر بهره كه مولد بدهي هستند دفاع مي¬نمايد. به¬راستي نظامي كه مي¬تواند به سپرده¬هاي مردم سود روزشمار بدهد نبايستي هم بتواند سهم خود را در كاهش نرخ بي¬كاري و نشاط صاحبان كسب¬وكار كه شركاي اصطلاحي او هستند و افزايش توليد در كارنامه خويش منعكس نماید.
نظام اقتصادي سرمايه¬داري نه¬تنها اهداف عمليات بانكي بدون ربا را در قالب¬هاي انعطاف¬ناپذير خود استحاله كرد، كه رونق كلاس¬هاي اقتصاد اسلامي را هم تحت الشعاع خود قرار داد. همين نظام با پشتيباني نظام¬هاي آموزشي و انفعال عمده مديران و تصميم¬گيرندگان، به¬تدريج انزواي نظام اقتصادي قانون اساسي را تمهيد شرايط نمود و از پس بيش از دو دهه تلاش مستمر و همه¬جانبه، آن را به نتيجه رساند. آري، نظامي منزوي شد كه متضمن تامين نيازهاي اساسي، تامين سرمايه جهت اشتغال براي فاقدين آن، عاري از ربا و معاملات باطل و حرام، نافي سلطه اقصادي بيگانه، داراي بخش-هاي اقتصادي برخوردار از قلمرو انعطاف¬پذير متناسب با مراحل رشد، دربردارنده الگوي مشخص در بكارگيري انفال و موارد متجانس، ضد تبعيض و داراي معيار در نحوه دخل و تصرف در منابع عمومي است و نظامي سر برآورد كه حتي اگر رونق بايسته¬اي هم بگيرد نرخ رشد آن، قطعا از نرخ رشد ترويج اخلاق ليبرالي پشتيبان آن، بيشتر نخواهد بود. و اين از جنس دستاوردهايي نيست كه بر افتخارات نظام سياسي اسلامي مفتخر ما بيفزايد".
خدای حی و حاضر من!
البته تو می¬دانی که حضرت ایشان با مورد قبول خویش ندانستن برخی از این عرایض، از سیاست¬های اقتصادی کشور دفاع کردند و آن¬ها را متقن خواندند و لذا این مطالب هم موقتا مسکوت ماندند و دیده نشدند، زیرا دیده¬شدن آن¬ها به کمتر از فقط ده سال زمان نیاز داشت تا ابعاد ویرانگر خود را در آینه اقتصاد و روابط اجتماعی ملت ایران تجسم بخشیده و به نمایشی عصیان¬گرایانه بگذارد.
از این¬ها که می¬گذریم نوبت یادآوری دیرپای¬ترین اقدام تکلیفی من در سال¬های پس از پایان نمایندگی¬ام در مجلس شورای اسلامی می¬رسد که تکرار ثبت¬نام در انتخابات ریاست جمهوری است و برای سه بار در سال¬های 1392 ، 1396و 1400 هجری شمسی عملی شد و در هر سه نوبت هم، بر خلاف اصل پنجاه¬و¬ششم قانون اساسی  که حاکمیت مطلق بر جهان و انسان را از آن خدا می¬داند و بر آن است که هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است و هیچکس نمی¬تواند این حق الهی را از انسان سلب نماید و یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد، نافرجام و یا بدفرجام ماند. یعنی شورای محترم نگهبان در هیچ¬یک از این سه نوبت ،صلاحیتم را حتی برای عرضه¬شدنم به آرای عموم مردم،  احراز نکرد. بدون اینکه در این ارتباط علتی را حتی در حد یک کلمه، نه به¬صراحت و نه به¬تلویح ، نه باواسطه و نه بی¬واسطه از ناحیه آن نهاد بشنوم و یا بفهمم. عدم احرازی که تشکیل "دولت قانون" و "قیام به برپایی اقتصاد بدون ربا" و احیای گفتمان " اجرای سیستماتیک همه اصول قانون اساسی" را، که من به دنبال تحقق آن¬ها بودم به¬ناروا بلاموضوع نمود.
معبود و ملجآ و پناه من!
تو می¬دانستی و می¬دانی که آنچه پشتوانه احساس تکلیف من برای حضور در انتخابات بود و فقط بخشی از آن به رشته تخصصی و تاملاتی که در اقتصاد اسلامی و اقتصاد ایران داشتم برمی¬گردد، مخالفت من با اقتصاد لیبرالی است که مبانی آن ناسازگار و حتی در مواردی به¬نحوی بنیانی متضاد  با مبانی ایدئولوژیک قانون اساسی جمهوری اسلامی می¬باشد. این مخالفت حجت قطعی برای حضورم در انتخابات و عاملیت برای جلوگیری از تحقق انحرافات بیشتری بود که برای دهه¬های بعد از جنگ تحمیلی از مجرای اجرای گزینشی فقط اندکی از اصول قانون اساسی و به تعطیلی کشاندن حقوق مصرح ملت در قانون اساسی، در اقتصاد و جامعه ایران نفوذ نموده و در نتیجه، با استحاله اصالت یک انقلاب ظلم¬ستیز، محرومان حامی آن را به معترضان به چگونگی کارکردهای عمدتا استثمارگونه آن مبدل نموده است. علاوه بر این¬ها، عامل دیگری که این تکلیف را برایم تجسم می¬بخشید، اشراف بر مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور به دلیل تخصصم در دانش "توسعه" و تصدی معاونت پژوهشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضویت در شورای فرهنگ عمومی کشور و همچنین دبیری آن شورا بود که در کنار تجربیات و آموزه¬های منحصربه¬فرد و گرانبهای دوازده سال تلاش بی-وقفه و کارکرد تکلیفی¬ام در مجالس پنجم، ششم و هفتم شورای اسلامی از این قابلیت و استعداد برخوردار بود که ضرورت حضورم را در انتخابات مضاعف و الزامی نماید. کارکردی که من مشروح روزشمار آن را در دوازده جلد و سیزده کتاب  و 13400 صفحه، تحت عنوان "وکالت ایرانی" منتشر کرده¬ام و طی آن به¬طور شفاف نشان داده¬ام که چگونه با "تدبیر" و حساسیت، از هدررفت زمان و فرصتی که از آن ملت بود و به من سپرده شده بود به رغم تمایلات و تنازعات حاد جناحی و سیاسی سال¬های 1375 تا 1387، جلوگیری و به عبارت دیگر نمایندگی مردم را به نحو بهینه-ای "مدیریت"  نموده¬ام.


خداوندا!
تو واقفی که هم¬اکنون هم، وقتی به یاد آن دوران می¬افتم و حتی درباره آن روزگاران از کتاب"وکالت ایرانی" می¬خوانم از اینکه جز تو هیچکس را واقف به آنچه بر من گذشته است نمی¬بینم، هرچند به احساس، اما دلم برای خودم می¬سوزد. با لطف و مدد تو، طی 1248 جلسه علنی در سه مجلس 5 و 6 و 7  شورای اسلامی، 306  مورد تذکر آیین¬نامه¬ای، 79 مورد اخطار قانون اساسی، 23 مورد سئوال از وزیران، 143 مورد تذکر به مسئولان اجرایی، 67 مورد موافقت با طرح¬ها و لوایح قانونی، 288 مورد مخالفت با طرح¬ها و لوایح و بالاخره 992 مورد پیشنهاد در طرح¬ها و لوایح و فقط 265 دقیقه معادل یک جلسه تاخیر در ورود به جلسات داشته¬ام.
اما ای پروردگار من!
 همانطور که می¬دانی، من پذیرای این بی¬توجهی و بی¬مهری و سلب حق الهی¬ام از ناحیه "عدم احراز" مسکوت و محرمانه¬مآب کارکرد شورای محترم نگهبان نشدم و با احساسی از جنس همان احساس تکلیفی که وارد انتخابات شده بودم و با لحاظ ظرائف کار مبنی بر اینکه ذره¬ای تضعیف متوجه جمهوری اسلامی نشود بعد از تعیین رئیس جمهور منتخب، در تیرماه 1392 شمسی طی نامه¬ای استدلالی، حقوقی، در 44 صفحه کارکرد شورای نگهبان در موضوع ناسازگاری انتخاب¬هایش از بین داوطلبان و فاقد روش تعریف¬شده بودنش در ادوار متعدد را به نقد کشیدم و از این طریق پایان تکلیف¬مدارانه و مناسبی را برای آنچه شروع کرده بودم تدارک دیدم و عملیاتی کردم.
 اما ای خالق صابر و ای آگاه بر همه چیز!
تو شاهدی که این کنش مدنی مستدل، که نگارش آن هفته¬ها از وقت این بنده¬ات را مصروف خویش نمود و مکتوب¬شدة آن برای عمده مقامات حکومتی ارسال شد، کمترین واکنشی را دریافت نکرد. حتی تصور این معنی که نامه¬ای در این سطح از موقعیت و با این محتوی، برای مقامات ارشد یک نظام سیاسی و از جمله بانیان "مسئله حادث¬شده" نوشته و ارسال شود و حتی ذره¬ای عکس¬العمل را، اعم از اعتراضی مبنی بر واقع¬نبودن آنچه گفته شده و یا تاییدی معطوف به صحت مطالبی که نوشته شده، دریافت نکند، عذابی الیم و فضایی مسموم برای فرد "تکلیف مدار" است. فضایی که اگر جست¬وجوی اهداف مقدس¬تری در آن مطرح نباشد، مرجح است که تکلیف¬مدار هرچه سریع¬تر از اشتغال به سازوکار معطوف به آن، برای همیشه دور شود و خود را آلوده تعامل با شیوه¬های ملوث به بی¬حرمتی و بی¬اعتنایی به انسان و شئونات او  ننماید. خدایا اگر اصطلاحا از دیوار خاکی ریخته باشد واکنشی هم در قبال این تظلم مکتوب و این نامه و در واقع دادنامه علیه جایگاهی که در قبال تصمیمات کلان خویش در مقیاس ملاحظات مربوط به رعایت حقوق الهی پاسخ¬گو نیست ابراز شده است. گویی نه کسی آن را دید و نه کسی آن را شنید و عجیب حکمرانی نابه¬سامانی است که اگر از صدور آن نامه اطلاعی حاصل نکرده باشد نشانه کاستی است و اگر در قبال اطلاع از آن سکوت نموده باشد نشانه انفعال است.
با همه این مصائب ای خدای همراه و ای رفیق همیشگی! باز هم تو به این نتیجه رساندی¬ام که نباید از استمرار اعمال تکلیف چیزی را فروگذار کنم و در همین راستا ضرورت دارد، به¬منظور اتمام حجتی که رافع کاستی احتمالی در شناخت تصمیم¬گیرندگان از امور و یا درباره امور باشد،  با بزرگانی از قوم سیاست و اهالی شورای نگهبان و ... گفت¬وگو کنم و این گفت¬وگوها و تبیین¬ها را در راستای همان اقداماتی تلقی نمایم که قبلا برای کسب مجوز از شورای محترم نگهبان و با هدف بهبود زندگی میلیون¬ها مردم محروم نگه¬داشته¬شدة اسیر سیاست¬های عمدتا بی¬مبنا و ناسازگار با مقتضیات حیات اجتماعی در کشور، سامان¬دهی و فعال کرده بودم. این بود که در گذار زمان، هم به ملاقات احدی از اهالی شورا رفتم و هم با فاصله¬ای قابل اعتنا، به بزرگ دیگری از شورای نگهبان تظلم کردم؛ اما برخلاف آنچه حضرت مولانا در دفتر سوم از مثنوی معنوی درخصوص درکوبی، امید داده است نه سری بیرون آمد و نه صدایی، که:
گفت پیغمبر که چون کوبی دری                          عاقبت زان در برون آید سری
راستی ای نگهدار لا ینقطع  بندگان!
اینک که از موضع سال 1400 به آن عصر بهاری سال¬های پیشین که به ملاقات مقامی در شورای نگهبان رفتم تا ادامه تکلیفم را در نیل به اهداف دینی و ملی¬ام ادا کنم و علی¬رغم عرف قرار، با سکوت مطلق ملاقات¬شونده به گاه گفت¬وگو و بی¬اعتنایی و در نتیجه بی¬احترامی و حتی بی¬ادبی وی نسبت به خودم روبه¬رو شدم؛ به¬گونه¬ای که علاوه بر انسان¬بودنم، حس اعتماد به نفسم را متاثر از به¬هیچ¬نگرفتن تمام سابقه و عمر سیاسی و دانشگاهی¬ام در طی یک ربع ساعت،  در معرض خدشه دیدم و قرار را قبل از آن که وقت مقررشده، به پایان برسد به خاتمه فرجام تلخش گره زدم، می اندیشم، با خود می¬گویم که اگر عنایت و شفقت و آرامش ارزانی¬ات بر وجودم نبود چطور می¬توانستم از آن مرکزیت تقدیر حکومتی بندگانت خارج شوم؟! خدایا شکر!
الاها!
بر آنچه در لحظات غربت و در همه آنات زندگی¬ام به من عطا کرده¬ای سپاس. سپاس از این حیث که حتی  در آن روز هم، از رفتنم به ملاقات، احساس بیهودگی نکردم و آن رفتن را در پیشگاه باعظمت و همراهی باحساب¬وکتاب تو،  اتمام حجتی بر تشکیلات سیاسی¬ای دانستم که برای تعیین سرنوشت اجتماعی خلق، حکم و مصوبه گرفته¬اند و هیمنه ساخته¬اند و عملیات می¬کنند و به هیچ بنی¬بشری پاسخ نمی¬دهند و عملشان را هم به حساب خدا و پیامبر و دین می¬نویسند و فراموش کرده¬اند که، که بوده¬اند و بر بنای رفیع کدامین جان¬های پاکِ اعتمادکرده به آنان، منصب و کرسی گرفته¬اند. خدایا این چه نسبت ناروایی است که به تو می¬دهند و این چه صبر جمیلی است که همچنان و همواره تو را ناظر و در کمین باقی می¬گذارد؟!
تظلم به آن بزرگ نیز به جایی نرسید که در تشکیلات و سازوکار جاری، اصولا گویا کسی، هرکه و در هر موقعیتی که باشد لزوما نمی¬تواند بداند که آیا مکتوباتش می¬رسد و یا خلاصه آن می¬رسد و یا اصلا نمی¬رسد! و اگر خلاصه و یا کامل آن رسید چه سرنوشتی می¬یابد و پاسخش چه می¬شود؟ و ....
خدای خوبم!
در مورد ما که همان¬طور که واقفی چنین شد. تکلیفی اداشده، همراه با سکوتی مطلق و تظلمی که ظاهرا به نتیجه نرسیده است.
سال¬ها گذشت و تو ای خالق مطلق، همچنان حیاتم را استمرار بخشیدی و به گاه انتخابات بعدی و بعدی شد و این حقیر باز هم به غوغا و فغانی که ضمیرم را به ضرورت خدمت به بندگان خدا می¬خواند تا قضاوت¬هایشان در خصوص کارآمدی دین در اداره اسلامی و انسانی زندگی توده¬ها را، از طریق ایجاد" توسعه" ای ماندگار و پایدار برای آن¬ها ارتقا بخشد، عنایت و اقدامی از سر استدلال و عقل و عشق و حتما نه از سر احساسات نمودم و در انتخابات ثبت¬نام کردم و ذره¬ای هم در پیمودن جدی و فعالانه مسیرهای ذی¬ربطش دچار تردید نبودم.  
در اندرون من خسته دل ندانم کیست                          که من خموشم و او در فغان و در غوغا است
سرمایه یک عمر کار بی¬وقفه علمی و اجرایی و تقنینی¬ام را برای کمک به کاهش آلام و مصائب ملت، به دست گرفتم و به صحنه آمدم اما باز هم و باز هم با بی¬تفاوتی بیشتر از دفعات قبلی و سکوت شورای محترم نگهبان در قبال تصمیمی خطیر و ملی مواجه شدم و آن¬ها اعلام کردند که در کنار رجال محترم سیاسی مذهبی متعدد از خدمتگزاران این آب و خاک ثبت¬نام نموده در انتخابات، به احراز صلاحیت امثال حقیر، قادر نشده¬اند که به قول دوست همشهری¬ام علی معلم در مثنوی بلند هجرت:
یوسف به کنعان بلا مستور بوده است                                فیروزه در بازار نیشابور بوده است
جرم عقیق اندر یمن قیمت ندارد                                      یعنی اویس اندر قرن قیمت ندارد
آشفته¬بازاری که در وی گوهری نیست                              در وی نقود پربها را مشتری نیست.
  عدم احرازی که هزینه فرصت آن نه فقط از اتقان برخوردار تلقی نشدن تصمیم نهاد ذیربط در منظر اکثریت قریب به اتفاق سیاسیون، اساتید، دانشجویان و اقشار میلیونی ملتی است که این حقیر را می¬شناختند، بلکه علاوه بر آن، معادل مجموع منافعی است که می¬توانست در صورت احراز، از طریق برپایی اقتصادی بدون ربا و اعمال اصلاحات اقتصادی منطبق بر قانون اساسی متوجه فرهنگ و اجتماعیات و اقتصادیات بیش از هشتاد میلیون ایرانی، طی چندین نسلی که آثار این اقدامات را تجربه و از آن بهره می¬بردند می¬شد، اما به دلیل تصمیم بلاوجه شورا چنین نشده است و چه هزینه عظمایی!
خدایا شاید قبل از آنکه این یادآوری¬ها از نوع تکلیف¬مداری در دوران پس از مجلس در چهارده سال اخیر را مختومه کنم و سرنوشت نه¬چندان خوشایند مربوط به عملیاتی¬شدن فعلی آن¬ها را در افق¬های آینده به انتظار بنشینم موضوعیت داشته باشد که یادی هم از مباحث نامه طولانی موسوم به "دلواپسی¬های چهل¬ساله یک انقلاب" نمایم که کار تحقیق و نگارش آن قریب به شش ماه از من وقت گرفت اما مطمئن نیستم که لااقل در شش جایگاه انتشار، مورد توجه واقع شده باشد. در این نامه که به مناسبت چهل¬سالگی انقلاب اسلامی ایران نوشته شده بود نشان داده بودم که چه خبط¬های تئوریک و مهمی را در چهل سال حاکمیت یک انقلاب منحصربه¬فرد و احیاکنندة دین در دوران معاصر و دارای قابلیت به چالش اساسی خواندن لیبرالیسم، مرتکب شده¬ایم که باید آن¬ها را اصلاح نماییم و ازجمله 9 مورد از آن¬ها را تبیینی علّی و تفصیلی نموده بودم. خدایا تو شاهد بودی که اولین بستة نهائی¬شده از این نامه را برای دفتر رهبری فرستادم و سپس امکان دسترسی به آن را برای مقامات و نهادهای مهم و تاثیرگذار به¬خصوص در جرگه روحانیت کشور فراهم نمودم. برای این نامه تبیینی مفصل، حتی خلاصه¬ای هم تدارک دیدم که به سهولت ادراک آن کمک کند و نقصان و کاستی متن-خوانی کثیری از مقامات جمهوری اسلامی را لااقل در خصوص خودش جبران نماید.
خدایا هرچند سرنوشت این نامه هم از حیث موردبررسی¬قرارگرفتن موارد مطروحه در آن و یا انعکاس رسانه¬ای، متفاوت از رویکردی که از سر تکلیف و شفقت در سایر موارد و مواقع انجام داده بودم نبود اما تو می¬دانی که بسیار خوشحال بودم و هستم که دین خودم را درخصوص آسیب¬شناسی  انقلاب اسلامی و جمهوری متولی تحقق ارزش¬های آن ادا کرده و نظر تحقیقی¬ام را راجع به ظرفیت¬ها، موانع و موارد متصلب¬شده¬ای که بعضی از آن¬ها هم قدسی نمایانده شده-اند، در نهایت تواضع و احترام بیان کرده¬ام. محور¬هایی که در این نامه با حساسیت و صداقت و در عین حال با صراحت  و شفافیت به تحریر آمده و همان¬طور که ذکر شد همچون همه موارد و دفعات دیگر مشمول سکوت و دیده¬نشدن و هیچ-انگاری قرار گرفت عبارت بودند از:
1.    ابهامات مربوط به تلقی¬های رهبران مذهبی و انقلابیون و توده¬های مردم از دین
2.    ساده¬انگاری حاکمیت در تلقی از بوروکراسی و عدم اهتمام به طراحی ساختار اداری متناسب با قانون اساسی
3.    چگونگی¬های کارکردهای متنوع شورای نگهبان در شکل¬بخشی به شئونات کشور و در عین حال پاسخ¬گو نبودن در قبال پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم تصمیمات خویش
4.    به¬وجودآوردن نهادهای مهم و موازی در حاشیه و نه در متن قانون اساسی و در حکم قانون شمردن مصوبات آن¬ها و درعین¬حال پاسخ¬گو نبودن تصمیم¬سازان و عاملان آن¬ها
5.    تلقی امکان اجرای مصوبات قانونی و عاملیت به احکام دین از ناحیه همگان، صرفنظر از میزان فراهم¬بودن شرایط و آگاهی و وقوف آنان بر موازین و قوانین و در نتیجه مطلق¬انگاری بی¬وجه به جای لزوم نسبی دیدن امکان اجرای امور با عنایت به شرایط فراهم¬شده
6.    مبارزه با موجود ناشناخته و فهم¬نکرده¬ای به نام غرب و غرب¬انگاشتن رویه¬های دولت¬های معاند به جای ادراک سبک زندگی ریشه¬دار در قرون متمادی تکوین و تکامل آن و در نتیجه وانهادن ناخواسته تصمیم¬گیری در شئونات گوناگون مملکتی به غرب
7.    سیستمیک دیده¬نشدن روابط علت و معلولی بین قوای سه¬گانه حاکم بر کشور و در جایگاه قوه رئیسه تلقی¬نشدن قوه قضائیه و به¬خصوص رئیس آن به¬عنوان نافذترین مقام کشور بعد از رهبری
8.    حاکم¬نمودن مصلحت¬های ناچسب و انفرادی تصمیم¬گیری در امور مهم کشور با تمسک به فهم اجتهادی و نه¬تنها مسئول¬نبودن در قبال تصمیمات، که ماجوربودن در قبال حتی ناصحیح آن¬ها
9.    نامتناسب¬بودن اختیارات در بعضی از مسئولیت¬های سیاسی و غیر آن با دوره تصدی آن مسئولیت و در نتیجه حافظ وضع موجود شدن و نقدناپذیری و متمایل¬نبودن به اصلاحات در امور، از سوی مقاماتی که وضع موجود محصول اقدامات آنان است.

*
خدایا!
در روزگار ما، انصافا عاملیت به تکلیف¬مداری نسبت به دهه¬های اول پیروزی انقلاب سنگین¬تر و با صعوبت بیشتر و طاقت¬فرساتر و تحمل هزینه¬های بیشتری مواجه است. یعنی هراندازه که از طلوع خورشید جمهوری اسلامی می¬گذرد و عمل¬گرایی برای حل و کاهش مشکلات عمدتا خودساخته، بیشتر می¬شود جا برای دفاع از عمل به تکلیف تنگ¬تر و بهانه برای اقدامات توجیهی بیشتر می¬شود و چه سخت است که در این زمانه، کسی بخواهد تکلیف¬گرا بماند و یا تکلیف¬گرایی کند. هم باید ملاحظات نسل¬هایی را پاسخ¬گو باشد که، ازجمله ویژگی¬هایشان این است که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به دنیا آمده¬اند و یا به گاه پیروزی انقلاب حداکثر تا ¬نه¬ساله بوده¬اند و اینک در آستانه قرن پانزدهم هجری شمسی، بیش از 87 درصد از جمعیت ایران را تشکیل می¬دهند و هم باید برای دفاع از ارزش¬های "انقلاب اسلامی" که عمده آن¬ها در قانون اساسی و به¬خصوص در فصل حقوق ملت آمده است در ظرف "جمهوری اسلامی" بماند و از کارکردهای اکنون بسیار ناکارآمد و در مواردی غیرمشروع¬شدة آن دفاع نماید و هم باید این مهم را در کنار پیشرفت¬های زایدالوصف جهان غیرمدعی دین در ابعاد و اندازه¬های متنوع و گوناگونش که مبهوت¬کننده اذهان همگان و به¬خصوص مردمان جهانِ درحال¬توسعه می¬باشد به انجام برساند. این اقتضائات عصری موجب شده است که هرقدر به زمان حال نزدیک¬تر می-شویم، تکلیف¬گرایی  از منظر جماعتی که ولو صادقانه، هر امر حکومتی را مقبول و حتی مستحسن و هر اقدام معارض با آن را خلاف رویکردهای نظام سیاسی می¬دانند، زاویه¬گرفتن از  نظام تلقی شود و عاملین خویش را در معرض و آستانه رد و هتک و حذف و ... قرار دهد و این در حالی است که اصولا از سوی آن¬ها، فرضیه استوارماندن "مکلف" بر ایده¬ها و آرمان¬های انقلاب اسلامی و عدول  نظام سیاسی  از آن آرمان¬ها و ارزش¬ها، عمدتا مسموع نبوده و حتی مذموم و از جنس انحراف تلقی می¬گردد.
بر این مبنا عمل به "تکلیف" می¬تواند کاری انحرافی و در نتیجه موجب سلب صلاحیت¬هایی از فرد مکلف شود که روزگاری در قاموس انقلاب اسلامی از ارزش¬ها قلمداد می¬شدند. به عبارت دیگر و به¬عنوان مثال، مخالفت فرد با رباخواری و هژمون اقتصاد لیبرالی و فساد معطوف به سیاست¬های اقتصادی تورم¬زا و اختصاصی¬سازی اموال عمومی تحت عنوان خصوصی¬سازی و ... از آن حیث که با سیاست¬های رسمی و غیررسمی حاکم، نمی¬سازد احتمالا عاملی برای زاویه¬داشتن او با نظام حاکم و یا حتی حاکم قلمداد ¬شده و موجبات به انزوا رانده¬شدن بی¬رحمانه او را تدارک ببیند و در پیامد آن و به گاه واقعه و در جایگاه¬هایی که جمهوری اسلامی به¬شدت نیازمند ترمیم و بازسازی و حتی بازشناسی آرمان¬ها و اهداف خویش است، نه¬تنها تکلیف¬گرای وفادارمانده بر میراث خون شهیدان خدایی را، به معاضدت نخواند که در صورت اعلام آمادگی خودش برای تحمل و حل مصائبی که برای کشور به وجود آورده¬اند نیز، چگونگی صلاحیت وی را در عبارات ملایم¬تری همچون "عدم احراز" تجسم بخشیده و خدشه در صلاحیتش را بر گوش هزاران دانشجویی که سال¬ها در کلاس¬هایش به آموختن نشسته¬اند و به استدلال¬ها و یافته¬هایش اعتماد کرده و به کتاب¬هایش استناد نموده¬اند و همچنین میلیون¬ها انسانی که برای سالیان طولانی، از طریق "رادیو مجلس" و رسانه¬های مکتوب و تصویری، شنونده و خواننده و بیننده استدلال و آسیب¬شناسی بی¬وقفه¬اش از مسائل کشور و مجاهدت¬های غریبانه¬اش برای گسترش و تعمیق قابلیت¬های اسلام در ایجاد یک اجتماع پیشرفته امروزی بوده¬اند فریاد نماید و بی هیچ توضیحی برای رفع لااقل سوء-تفاهمات به¬وجودآورده برای این¬همه انسان اعتمادکرده به تکلیف¬گرایی، آبروی یک عمر تحصیل و تعلیم و خدمتگزاری در مناصب سیاسی وی را، به نام دین و به نیابت از تو ای خدای مهربان، بریزد و با تفرعن از آن بگذرد و بگذرد و باز هم بگذرد.
خدای غفار الذنوب و ستار العیوب و مهربان!
برای بسیاری از مردم و از جمله خودم، تحقیقا مسلم است که آنچه آمد در خصوص این بنده حقیر واقع شده است و دفاع بی¬امان من از بازگشت به اجرای سیستماتیک همه اصول قانون اساسی و تاکید بلاوقفه¬ام بر ضرورت و لزوم عاملیت به اقداماتی که ارزش¬های جاهلی را در جامعه هرچند اسلامی، اما به¬شدت فقیر و نیازمند ما برنتابد و اصرارم بر تشکیل دولت قانون که مبتنی بر قانون اساسی، زمینه¬های اعتقادی نهضت اسلامی را عینیت بخشیده و شرایطی را به وجود آورد که در آن انسان با ارزش¬های والا و جهان¬شمول اسلامی پرورش یابد، به¬نحوی که مذکور افتاد، موجبات آن را فراهم نمود که در سه نوبت متوالی ثبت¬نام در انتخابات ریاست جمهوری، به حذف حقیر و نادیده¬گرفتن "حق"ی بینجامد که اصل پنجاه و ششم قانون اساسی درباره¬اش می¬گوید:
"حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمی¬تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد..".
حذف "فرد"ی که فریاد می¬زد و حتی در مواردی برای بازداشتن حاکمان از مسیر غلطی که در پیش گرفته بودند با التماس می¬گفت که با فقر نمی¬توان ادعای حاکمیت دینی داشت؛ با رباخواری نمی¬توان ادعای رفع استثمار از ثمره کار انسان¬هایی را داشت که دست¬رنجشان در حلقوم رباخواران مدرن ریخته می¬شود؛ با عقب¬ماندگی کشور نمی¬توان از انقلاب اسلامی، الگوی جاذبی برای انسان تک¬ساحتی و خسته روزگار ما ارائه نمود، با خودکامگی و تزویر و زور نمی¬توان فاتح قلوب انسان¬ها بود، با استمرار و باقی نگهداشتن فقر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی امکان برآمدن انسان آزاده و حر وجود ندارد؛ و بالاخره تاسیس جامعه محمدی و احیای احکام اسلامی و دین¬ورزی توام با خشیت الهی را نمی¬توان در ظلم و بی¬عدالتی به عاملیت نشست.
 ای خدای بزرگ!
می¬بینی که شرایط به¬گونه¬ای رقم خورده است که با کمترین تردید می¬توان محق بود و اینگونه استنتاج کرد که ما از آن حیث احراز صلاحیت نشدیم که به دلیل تکلیف¬مداری و مبارزه با سیاست¬های منجر به کوتوله¬پروری که در یک انقلاب آزاده¬پرور، امکانی برای موضوعیت یافتن آن متصور نبود، اصولا مقرر شده بود که دیده نشویم.
  با این حال تو را شاکرم و بر آرامش ارزانی تو بر این بنده شکرگزارت مسرور و مفتخرم که در ادای تکلیفم در قبال آرمان¬های دینی و ارزش¬های انقلابی که،  امام خمینی بر پا نمود و ایفای تعهدات علمی¬ام برای جست¬وجوی حقیقت و لزوم پرهیزم از فرصت¬سوزی و جاه¬طلبی و چاپلوسی و تملق¬گویی، چیزی کم نگذاشتم و به¬رغم بی¬مهری¬ها، از زیر بار پذیرش مسئولیت اجتماعی، علی¬رغم وقوف به پیچیدگی¬ها و تنگناهایش شانه خالی نکردم و اکنون سبک¬بال¬تر از هر وقت دیگری بر آنم تا چگونگی ایفای تکالیف و تعهداتم در قبال فرزندان این سرزمین مردخیز و ظلم¬ستیز را، تا هر زمان که فرصت حیاتم دهی، و البته معطوف به واقعیات تلخ تجربه¬شده و آموزه¬های آن، در قالب¬هایی متناسب با اقتضائات شرایط سیاسی، استمرار بخشم.
خدایا! ملاحظه¬ای هم مبنی بر این نکته دارم که نمی¬دانم آیا در مدارای منصفانه¬ای که به دلیل لزوم رعایت ادب سیاسی درخصوص ساختارهای رسمی، از تکالیف مرحله¬ای حقیر بوده و موجب گردیده است، کارکرد همراه با توهین و بی-احترامی مقامات نشسته در قدرت نسبت به خودم را به¬طور نسبی تحمل نمایم، از آن حیث که زمانی نماینده ملتی بزرگ از بندگان خوب تو بوده¬ام کوتاهی داشته ام و یا اینکه در ظرف مقدورات آنچه باید انجام می¬شده عملی گردیده و ان شاءالله وظایفم را در حدی که مورد رضای تو باشد انجام داده ام؟ با این حال، ای غفار بی بدیل! از تو می¬خواهم قصور و تقصیر احتمالی و ناخواسته ام را، در مراحل گوناگون ایفای تکالیف ملی و دینی، چنانچه موجب تجری دیگران و در نتیجه بی¬حرمتی مستقیم و غیرمستقیم آنان، به مردمی که دوازده سال نمایندگی آنان را در مجلس شورای اسلامی داشته¬ام، شده باشد ببخشایی و بابت آن از من بگذری که تو غفارالذنوب و ارحم¬الراحمینی.
حسن سبحانی
 استاد دانشگاه تهران   
تهران، خرداد ماه 1400

دانلود فایل PDF نامه ای برای ایران 7

بازدید از صفحه اول
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
ذخیره
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد